قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[۱۶]
قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[۱۶]
همینجوری کشیده شد تو بغل تهیونگ اونو محکم بغل کرد موهاشو بویید نوازش کرد آروم بمِ لب زد ؛
_ بخواب *بمِ، سرد *
+ اینجوری نمی تونم تهیونگ *آروم *
_ هیش بخواب حرفم نباشه *جدی ، بمِ ، سرد *
همینجوری تو بغل تهیونگ ول می خورد تا اینکه تهیونگ روش خیمه زن با نگاه سرد به چشماش زل زده باصدای بمِ لب زد :
_ وروجک انقدر ول نخور برات بد تمومه میشه *سرد ،بمِ*
+ با..ش..ه *لکنت، آروم *
بعد از حرف تهیونگ ازش کنار رفت اون طرف تخت پشت کرده بهش خوابیده ا/ت همه پشت کرده چشماشو بست تا بخوابه تا اینکه رعدبرق زد پرید روی هوا محکم به تهیونگ چسبيد تهیونگ هم خنده بمِ کرد برگشت محکم بغل گرفتش تا صبح همینجوری تو بغل همه خواب بودن تا اینکه تهیونگ از خواب بیدار میشه۰ میره حمومه برمیگرده لباس بپوشه عطر مورد نظر شو میزنه آروم قدم برمیدار نزدیک ا/ت میشه موهاش رو می ببوسه میره بیرون از اتاق صبحونه اش می خورده چند دستور به خدمه ها میده با خیال راحت میره بیرون عمارت میره سمت ماشینش سوار میشه راه میوفته شرکت تا کارهای که انجام نداده رو بده ...... [بزن بریم عمارت ببینیم انجا چخبره🦦]
☆ویو عمارت ☆
آروم چشماشو باز میکنه متوجه میشه تو اتاق تهیونگ هست سریع بلند میشه تخت رو مرتب میکنه میره سمت اتاقش شروع به کارهای روزش رو انجام داده همینجوری داشت موهاشو خشک می کرد کتاب می خونده که چشماش به خواب رفت نفهمید چیشده خوابیده ...
ساعت ها گذشته کم کم هوا به غروب کشید ا/ت از خواب دل کند بلند شده آروم رفت سمت میزه به خودش رسید تا اینکه صدای پیامک گوشیش بلند شد شِیرجِه زد رفت سمت گوشیش دید النا پیام داد که امشب پایه ای بریم بار ا/ت همه قبول کرد قرار بود ساعت 9 برن بار پس وقت بود تا حاضرشه همینجوری تو فکر بود که به خودش اومد آروم در اتاق رو باز کرد از پله ها رفت پایین تا خدمتکار اومد گفت ارباب همون تهیونگ امشب دیر میاد پس با خیال راحت می تونسته بره بار پس با یه باشه گفت رفت سمت مبل نشسته تلویزیون رو روشن کرده فلیم شو نگا کرده قهو شو می خورده تا دید ساعت ۷ شده سریه بلند شده دوش گرفته موهاشو خشک کرد بهشون حالت داد میکاپ مورد نظر شو انجام داده(عکس مدل موهای ا/ت استایل بعد ، و استایل ۳ فک کنم بود لباس ا/ت چک شه ) بعد پوشیدن لباس های مورد نظر برداشتن گوشیم دیدن ساعت ۳۰: ۸ وقت هست پس با آرامش داشتم از اتاق بیرون می اومدم داشتم می رفتم سمت پله که دستمیهو کشیده شده محکم خوردم به دیوار با یه دست به دیوار تیکه داده اون دستم راه کنار سرم قرار داشت ترسیده بودمتو شک بود همینجوری نگا ترسیده بودم به چشمای کشیده خمار ولی نگا سردش که احساس سرما حس می کردم نگا کردمتا اینکه با صدای بِم سردش لب زد ؛
_ کجا داشتی می رفتی دارلینگ این موقع شب هوم و بی خبر *جدی ، بِم ، سرد *
با صداش قلبم خیلی تند تپیده نمی دونم چمه شده بود آروم لکنت گرفته بودم لب زدم ؛
+ بار ... رفیقم بهم پيامک داده بریم بار منم قبول حالا برو کنار میخوام برم منتظرمه رفیقم * جدی ، لکنت، آروم *
نمی دونم این همه جرعت رو از کجا آوردم این حرف رو زدم که تا اینکه باصدای جدی بمِ اش لب زد؛
_ اوه کوچولو چطور داره حرف میزنه کی گفته می تونی بری بار هوم دارلینگ فک کنم باید تنبیه ات کنم تا اینجوری بدون خبر نری بار * سرد ، جدی ، بمِ*
+ ن...ه * لکنت، آروم *
_ هیش حرف نباشه دارلینگ قبل از این که اینکار کنی باید فکر اینجا شو میکردی *سرد ، بمِ*
همین نگذشته بود بعد از حرفش که ا/ت با یه دست انداخته روی کولش برد سمت اتاق شکنجه که( تنبلی میاد این قسمت رو بنویسیم پس 🦦👌) تهیونگ تا به خودش،اومد ا/ت رو بغل کرد برد اتاقش دکتر رو صدای زد تا بیاد دکتر معاینه اینها رو کرد گفته زیاد زخم ها عميق نیست و اینکه هیچ آسیبی ندیده خیالتون راحت باشه آقا بی زحمت رفت دکتر تهیونگ همه کنار ا/ت نشسته دست شو گرفته موهاش رو نوازش می کرده .....[ادامه دارد ]
سلاممم ببخشید دیر گذاشتم پارت رو امتحان داشتم امروز آخرین امتحانمبود که دادم تمومه شده و اینکه آره از الان هروز می تونم براتون پارت بزارم یا ممکن یادم بره ولی شاید نره و اینکه ۳ پارت جبرانی میزارم براتون حمایت ها تون زیاد بشه ممنون میشم میزارم و اینکه آره مراقب خودتون باشین ...؛)
الان هرسوالی دارین می تونم جواب تون بدم و اینکه آره حمایت ها خیلی کم شده ولی ادامه میدم قرار نیست نا امید شم بچه ها ...🦦😁
همینجوری کشیده شد تو بغل تهیونگ اونو محکم بغل کرد موهاشو بویید نوازش کرد آروم بمِ لب زد ؛
_ بخواب *بمِ، سرد *
+ اینجوری نمی تونم تهیونگ *آروم *
_ هیش بخواب حرفم نباشه *جدی ، بمِ ، سرد *
همینجوری تو بغل تهیونگ ول می خورد تا اینکه تهیونگ روش خیمه زن با نگاه سرد به چشماش زل زده باصدای بمِ لب زد :
_ وروجک انقدر ول نخور برات بد تمومه میشه *سرد ،بمِ*
+ با..ش..ه *لکنت، آروم *
بعد از حرف تهیونگ ازش کنار رفت اون طرف تخت پشت کرده بهش خوابیده ا/ت همه پشت کرده چشماشو بست تا بخوابه تا اینکه رعدبرق زد پرید روی هوا محکم به تهیونگ چسبيد تهیونگ هم خنده بمِ کرد برگشت محکم بغل گرفتش تا صبح همینجوری تو بغل همه خواب بودن تا اینکه تهیونگ از خواب بیدار میشه۰ میره حمومه برمیگرده لباس بپوشه عطر مورد نظر شو میزنه آروم قدم برمیدار نزدیک ا/ت میشه موهاش رو می ببوسه میره بیرون از اتاق صبحونه اش می خورده چند دستور به خدمه ها میده با خیال راحت میره بیرون عمارت میره سمت ماشینش سوار میشه راه میوفته شرکت تا کارهای که انجام نداده رو بده ...... [بزن بریم عمارت ببینیم انجا چخبره🦦]
☆ویو عمارت ☆
آروم چشماشو باز میکنه متوجه میشه تو اتاق تهیونگ هست سریع بلند میشه تخت رو مرتب میکنه میره سمت اتاقش شروع به کارهای روزش رو انجام داده همینجوری داشت موهاشو خشک می کرد کتاب می خونده که چشماش به خواب رفت نفهمید چیشده خوابیده ...
ساعت ها گذشته کم کم هوا به غروب کشید ا/ت از خواب دل کند بلند شده آروم رفت سمت میزه به خودش رسید تا اینکه صدای پیامک گوشیش بلند شد شِیرجِه زد رفت سمت گوشیش دید النا پیام داد که امشب پایه ای بریم بار ا/ت همه قبول کرد قرار بود ساعت 9 برن بار پس وقت بود تا حاضرشه همینجوری تو فکر بود که به خودش اومد آروم در اتاق رو باز کرد از پله ها رفت پایین تا خدمتکار اومد گفت ارباب همون تهیونگ امشب دیر میاد پس با خیال راحت می تونسته بره بار پس با یه باشه گفت رفت سمت مبل نشسته تلویزیون رو روشن کرده فلیم شو نگا کرده قهو شو می خورده تا دید ساعت ۷ شده سریه بلند شده دوش گرفته موهاشو خشک کرد بهشون حالت داد میکاپ مورد نظر شو انجام داده(عکس مدل موهای ا/ت استایل بعد ، و استایل ۳ فک کنم بود لباس ا/ت چک شه ) بعد پوشیدن لباس های مورد نظر برداشتن گوشیم دیدن ساعت ۳۰: ۸ وقت هست پس با آرامش داشتم از اتاق بیرون می اومدم داشتم می رفتم سمت پله که دستمیهو کشیده شده محکم خوردم به دیوار با یه دست به دیوار تیکه داده اون دستم راه کنار سرم قرار داشت ترسیده بودمتو شک بود همینجوری نگا ترسیده بودم به چشمای کشیده خمار ولی نگا سردش که احساس سرما حس می کردم نگا کردمتا اینکه با صدای بِم سردش لب زد ؛
_ کجا داشتی می رفتی دارلینگ این موقع شب هوم و بی خبر *جدی ، بِم ، سرد *
با صداش قلبم خیلی تند تپیده نمی دونم چمه شده بود آروم لکنت گرفته بودم لب زدم ؛
+ بار ... رفیقم بهم پيامک داده بریم بار منم قبول حالا برو کنار میخوام برم منتظرمه رفیقم * جدی ، لکنت، آروم *
نمی دونم این همه جرعت رو از کجا آوردم این حرف رو زدم که تا اینکه باصدای جدی بمِ اش لب زد؛
_ اوه کوچولو چطور داره حرف میزنه کی گفته می تونی بری بار هوم دارلینگ فک کنم باید تنبیه ات کنم تا اینجوری بدون خبر نری بار * سرد ، جدی ، بمِ*
+ ن...ه * لکنت، آروم *
_ هیش حرف نباشه دارلینگ قبل از این که اینکار کنی باید فکر اینجا شو میکردی *سرد ، بمِ*
همین نگذشته بود بعد از حرفش که ا/ت با یه دست انداخته روی کولش برد سمت اتاق شکنجه که( تنبلی میاد این قسمت رو بنویسیم پس 🦦👌) تهیونگ تا به خودش،اومد ا/ت رو بغل کرد برد اتاقش دکتر رو صدای زد تا بیاد دکتر معاینه اینها رو کرد گفته زیاد زخم ها عميق نیست و اینکه هیچ آسیبی ندیده خیالتون راحت باشه آقا بی زحمت رفت دکتر تهیونگ همه کنار ا/ت نشسته دست شو گرفته موهاش رو نوازش می کرده .....[ادامه دارد ]
سلاممم ببخشید دیر گذاشتم پارت رو امتحان داشتم امروز آخرین امتحانمبود که دادم تمومه شده و اینکه آره از الان هروز می تونم براتون پارت بزارم یا ممکن یادم بره ولی شاید نره و اینکه ۳ پارت جبرانی میزارم براتون حمایت ها تون زیاد بشه ممنون میشم میزارم و اینکه آره مراقب خودتون باشین ...؛)
الان هرسوالی دارین می تونم جواب تون بدم و اینکه آره حمایت ها خیلی کم شده ولی ادامه میدم قرار نیست نا امید شم بچه ها ...🦦😁
- ۲۰۲
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط