{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "24"

"ویو جئون آنجلینا"

چند دقیقه بعد از اینکه رفتم بالا تو اتاقم..
صدای لارا از پشت در اومد:
«آنجلینا... هنوز زنده‌ای؟»
اخه تو چقد فضولی دختر..
خنده ارومی کردم:
«آره بابا...»
در رو باز کردم..


لارا با لبخند شیطون به در تکیه داد بود..
گفت:
«فکر کردم خوابت برده.»
«نه بابا...»
همون موقع جینا هم آروم از پله‌ها بالا اومد...
فضول دوم هم تشریف اوردن..
یه دستش روی شکمش بود و با اخم بامزه‌ای گفت:
«من اومدم ببینم عروس خانوم هنوز اینجاست یا از پنجره فرار کرده.»
خنده‌ ام گرفت:
«خیلی بانمکی.»
جینا شونه بالا انداخت و با پروعی گفت:
«خب واقعیتو گفتم.»
لارا دستشو دور شونم حلقه کرد:
«بدو بیا پایین...»
«چرا؟»
«یکی پایین از وقتی گفتی میرم عوض کنم، هر دو دقیقه یه بار ساعت نگاه می‌کنه.»

اخم ریزی کردم:
«کی؟»
لارا و جینا همزمان گفتن:
«جیمین.»
خب که کلیه ی سمت چپم..
میخواد نگاه نکنه مگه مجبورش کردم..
لبامو جمع کردم:
«به خودش مربوطه.»
جینا ریز خندید:
«به خودش مربوطه، ولی بنده خدا از وقتی اومده حتی یه بارم نگفته عجله کن.»
بیا اینم طرفه داداشه..
هعی داداششه دیگه..
«خب؟»
«هیچی... فقط نشسته.»


چند دقیقه بعد...
از پله‌ها پایین اومدم همه توی هال بودن..
همین که رسیدم، جونگ‌کوک سرشو بلند کرد...
چند ثانیه نگام کرد...
یه جوری زل زده بود.. دیوانن دیگه داداشام عادیه..
با خنده گفت:
«بالاخره تشریف آوردن.»
اخم کردم:
«مگه چند ساعت گذشته؟»
«نه...»
تهیونگ یکم از لیوان ابش خورد...
«فقط فکر کردیم تا شب طول می‌کشه.»
«خیلی بی‌مزه‌این.»
جونگ‌کوک خندید و گفت:
«از وقتی گفتی میرم، سه بار رفتم آب خوردم، دو بار گوشیمو چک کردم، یه بارم خوابم برد.»
«دروغگو.»
«به جون خودت.»

همه خندیدن..
ادم فروشا..
لارا آروم زد پهلوی جونگ‌کوک و گفت:
«ولش کن دیگه.»
جونگ‌کوک با مظلومیت گفت:
«من که چیزی نگفتم.»
«همینم زیادیه.»
اینا رو باش..
روانی هم رد کردن..
تهیونگ با خنده گفت:
«کوک، امروز روز گیر دادن نیست.»
جونگ‌کوک ابروهاشو بالا داد:
«باشه بابا.»

همون لحظه...
جینا رو به تهیونگ کرد:
«دیدی؟»
«چی؟»
«ببین شوهر لارا چقدر اذیت می‌کنه.»
تهیونگ خندید:
«خب من که اذیتت نمی‌کنم.»
جینا با قیافه‌ی مظلوم عالم گفت:
«تو هم کردی.»
«کی؟»
«صبح که انبه پیدا نکردی.»
تهیونگ با ناباوری خندید گفت:
«عشقم... کل شهر رو گشتم.»
«ولی پیدا نکردی.»
«آخرشم داداشت پیدا کرد.»
همه زدیم زیر خنده...
جینا با لجبازی لب زد:
«اره داداشم بهتره»
تهیونگ دستشو روی پیشونیش گذاشت..
داداش بیچاره ام..
«الهی بمیرم...»

جینا با خنده دست تهیونگ رو گرفت:
«شوخی کردم.»
بعد آروم دستشو فشار داد:
«بهترین شوهر دنیایی.»
تهیونگ لبخند زد:
«این یکیو قبول دارم.»
بعد هم پرو پرو لب همو جلو ماها بوسیدن..
ماهم چشمامون بستیم..
لارا هم با ذوق برگشت سمت جونگ‌کوک:
«شنیدی؟دیدی؟»
«چی؟»
«بهترین شوهر دنیا.»
جونگ‌کوک اخم مصنوعی کرد:
«یعنی من نیستم؟»
لارا لبشو جمع کرد و با لوس بازی گفت:
«باید بیشتر تلاش کنی.»
«عه...»
«مثلاً مثل جیمین خریدای این شکلی بکن.»
جونگ‌کوک دستشو روی قلبش گذاشت:
«خیانت؟ جلوی خودم؟»
همه دوباره خندیدن...

مامان که از آشپزخونه بیرون اومده بود، با خنده گفت:
«بیچاره‌ها رو ول کنین.»
بابا هم لبخند کمرنگی زد و گفت:
«از صبح افتادین به جون شوهراتون.»
جینا خندید:
«حقشونه.»

تهیونگ با مظلومیت گفت:
«من که کاری نکردم.»
«فعلاً.»
وسط خنده‌ی همه...
نگاه م سمت جیمین رفت از وقتی پایین اومده بودم...
تقریباً هیچ حرفی نزده بود روی مبل نشسته بود، آروم...
بدون اینکه وسط شوخی‌های بقیه چیزی بگه فقط هر از گاهی لبخند کوچیکی می‌زد وقتی نگاهامون به هم افتاد، خیلی آروم از جاش بلند شد...

رو به بابا و مامانم گفت:
«اگه اجازه بدین، من آنجلینا رو می‌برم خرید.»
بابا سری تکون داد:
«مراقبش باش.»
جیمین بدون مکث جواب داد:
«حتماً مراقب دخترم هستم..»
یه لحظه...
نمی‌دونم چرا...
ولی از جوابش تعجب کردم...
خیال کردم من اشتباه شنیدم..
ولی درسته شنیدم..
گفت دخترم..
سعی کردم توجه کنم..
لحنش نه از روی مجبور بودن بود نه نمایشی و ادعا، فقط خیلی ساده و مطمئن گفته بود.

جونگ‌کوک از روی مبل بلند شد، اومد کنارم...
با اخم مصنوعی گفت:
«خواهرمو صحیح و سالم برگردون.»
یه جوری میگه انگار دارم میرم قبرستون..
بابا دارم گم میشم برم بازار..
میرم خرید چتونه..
ایبابا
جیمین مستقیم بهش نگاه کرد:
«قول میدم.»
تو غلط میکنی قول میدی مردک..
تهیونگ هم جلو اومد:
«اگه اذیتش کردی...»
جرعتشو نداره خودم جرش میدم..

ادامه پارت در پست بعدی.
دیدگاه ها (۹)

https://wisgoon.com/ppr2ppr29فالوشه بانوم؟

https://wisgoon.com/viliam.vابجیمه.. فالوشه بینید.. یه بار م...

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

**part*ماشین با ترمز ناگهانی جونگ‌کوک جلوی ویلای بزرگ و مجلل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط