مردی در کنار چاه زنی زیبا دید از او پرسید مکر زنان ...

مردی در کنار چاه زنی زیبا دید ، از او پرسید : مکر زنان چیست؟ زن داد و فریاد کرده و مردم را فراخواند ،مرد
که بسیار وحشت کرده بود پرسید : چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم ،دیدم خانم محترم و زیباروی هستی خواستم از شما سوالی بپرسم ، در این هنگام زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت ،مرد باتعجب پرسید : چرا چنین کردی؟ زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد ، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند. دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت : این است مکر زنان ،اگر اذیتشان کنی تورا میکشند و اگر احترامشان کنی خوشبختت میکنند .
شیطان که با فرزندش نظاره گر ماجرا بود در حالی که سیگارش را میتکاند به فرزندش گفت: خره ، یاد بگیر
دیدگاه ها (۱)

بــــا من بــــودن رو مخفــی میکــــرد... اما... حالا... ...

پیرمرد دزفولی داشت نفسای اخرشو می کشید خونوادش جم شده بودن ک...

ازدیشب تاحالا خوابم نمیبره اصن همش فکر اینم حالا که میخوای...

سلام بچه ها عصرتون بخیر:-)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط