{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد …
دیدگاه ها (۱)

یک فصل از یک قصه؟نه! این را نمی خواهممی خواهم از این پستمامِ...

از لحظه ای که چشم باز میکنمکار شروع میشودنظارت و برسی کیفیت ...

من از قبل “باخته” بودم“مچ انداختن”بهانه ای بود؛برای گرفتن دو...

قرار بگذارهرجای دنیا که باشی به دیدار تو خواهم آمدچمدان خاطر...

هر آن‌چه در قلب می‌گذرد را نمی‌توان گفت؛برای همین خدا آه، اش...

.

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود:گــاهـی گمان نمی کنی ولی خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط