{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمهای خاکستری گنگند

آدمهای خاکستری گنگند...
سفیدها را میدانی خوبند،
که دستشان به بدی نمیرود و
زبانشان به رنجاندن..
میدانی که خوبند،
امنند...
سیاه ها را هم میدانی که نباید پشت بهشان کنی،
میدانی که رو بازی نمیکنند و
مدام زیر رو و میکشند و میدانی
هر حرفشان قرار است
ترک رویِ قلبت بیندازد...
خاکستری ها ولی بدند؛
نصفه سفید و نصفه سیاهند،
دقیقا وسطِ راه تکیه کردن بهشانی که میبینی
کمرت از زخمی که به پشتت زدند درد میکند،
ابتدای دوست داشتنشانی و میبینی از نخواستنت لبریزند...
آدم باید صفر یا صدی باشد،
یا خوبِ محض
یا بدِ مطلق،
که تکلیفت را با آنها بدانی،
که بدانی دوستشان داشته باشی یا اسمشان را وارد لیست سیاه زندگیت کنی...
مشکل دنیای ما
هرچیزی که این روزها میگویند نیست،
مشکل این زمینِ گرد
روز به روز دورتر شدن آدم ها از سفیدی و سیاهی مطلق و نزدیک شدنشان به خاکستری است...
راستی
حواستان باشد،
نصفه نیمه خوب بودن
همانقدر آدم را دلزده میکند که کاملا بد بودن...
دیدگاه ها (۲)

اینجوری نمیشود...یکی برود با زمین حرف بزند، بپرسد مشکلش چیست...

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد ،...

یه وقتایی لازمه آدم با خودش روراست باشه، بشینه پای حرفای دلش...

قول فقط سه حرف نیستیا یک کلمه ای که از دهانت بیاید بیرون و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط