{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینجوری نمیشود

اینجوری نمیشود...
یکی برود با زمین حرف بزند، بپرسد مشکلش چیست؟!
یکی برود که زمین شناس باشد ..
یکی که بلد باشد آرامَش کند.. زخم هایش را با ملایمت پانسمان کند... قبل از اینکه همه مان در شکستگی های دلش دفن شویم...
باید کاری کرد...
من فکر میکنم زمین هم زن باشد..
زن ها دردهایشان را هرشب مرور میکنند
و انگار یک دردِ بی پدر، هربار با شدت بیشتر برایشان اتفاق می افتد...
آری زمین هم یک زن است
زنی که هرشب بغضش را درون خودش می شکند...
زن ها زود آرام می شوند... باید کمی درکشان کرد..باید کمی مهربان بود...
یکی برود تا دیر نشده، زمین را آرام کند!
دیدگاه ها (۲)

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت...یه غمی که آزارم می داد ،...

تمامِ دارایی من یک امروز است و بس!دیروزم که تمام شد فردایم ا...

آدمهای خاکستری گنگند...سفیدها را میدانی خوبند،که دستشان به ب...

یه وقتایی لازمه آدم با خودش روراست باشه، بشینه پای حرفای دلش...

شوگا دستش را به سمت کلاهش برد و آرام آن را روی سرش کشید.نگاه...

📚 داستان کوتاه #قدرت_عشقگویند که ...در زمان کریمخان زند مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط