{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۹♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۹♡⁠)⁩


با شنیدن آواهای نامفهوم به بچه سریع به عقب برگشت و متوجه آشپزخونه یک جمع و جور شد که با یک پله پایین می رفت. نتونست به هیچ چیز دیگه ای توجه کنه جز پسر بچه‌ای چند ماهه ای که روی صندلی مخصوصش نشسته بود و مدام قاشق پلاستیکیش رو توی ظرف غلاتش میکوبید و بلند بلند و با زبون ناشناخته ای حرف میزد. ضربان قلب تهیونگ بالا رفته بود و میتونست تپش‌های رو توی گوشش حس کنه! صدای آیرین رو شنید که از جایی که نمیدید فریاد میزد خراب کاری نکن تا مامان بیاد
حس میکرد نفسش بالا .نمیاد با بهت قدمی به عقب برداشت و زیر لب زمزمه میکرد تهیونگ : بسه... دیگه این شوی مسخره تون بسه...
عقب عقب رفت و با برخورد به چیزی و شکستنش، نگاهش رو به گلدونی که خاک هاش روی پارکت چوبی ریخته بود و گیاهش از اون بیرون زده بود، داد.غرغرهای بچه تمومی نداشت و آزاردهنده تر میشد تهیونگ عصبی گوش هاش رو چنگ زد و چشم‌های رو بست. واقعی بودن اطرافش بیش از حد اوضاع رو براش ترسناک میکرد. با بیرون اومدن آیرین و صدای هاج و واجش چشم‌هایش رو باز کرد تهیونگ...؟ نگاهش بین چشم‌هایش نگران آیرین و کودک بیقرار توی آشپزخونه در رفت و آمد بود و لحظه‌ای بعد فقط تونست بدوه. به سمت دری که امیدوار بود راه خروجش از اون خونه ی شوم باشه در رو با شتاب باز کرد و به بیرون دوید. حیاط کوچیکشون رو رد کرد و در نیم متری نرده مانندشون رو باز کرد و به دویدن ادامه داد.
تپش های بالای قلبش نه به خاطر محیط ناآشنای اون اطراف که به خاطر اتفاقات عجیب و غریبه توی اون خونه بود مدام آخرین صحنه ای که قبل از بیدار شدنش به یاد داشت رو مرور میکرد. تهیونگ با جزئیات تمام اون سانحه هوایی رو به یاد داشت. تکون های سخت هواپیما جیغ و وحشت مسافره ا، حتى فشار دست بادیگاردش روی سینه اش! از سرعت قدم‌هایش کاسته شد و سریعا مچ دستش رو چک کرد. با ندیدن رد هیچ ،زخمی قدیمی سستش با سردرگمی متوقف شدن به نفس نفس افتاده بود و لحظه ای از خیره شدن به دست‌های کار کرده ای که مشخص بود موهای زائدش هیچوقت اصلاح نشده و هیچ زخمی روی مچش نداره دست برنمیداشت
اون زخم عمیق رو از فیلمبرداری یکی از صحنه های موزیک ویدیوهاشون به یادگار داشت.ردی که چندین بخیه روی پوستش به جا گذاشته بود و حالا
هیچ اثری ازش نبود تهیونگ برای یک لحظه شک کرد کدوم خواب بود؟
تنش‌های توی هواپیما یا حال الانش؟
مات و مبهوت وسط خیابون ایستاده بود که با بوق کر کننده ی یک ماشین درست پشت سرش با وحشت از جا پرید و از جلوی ماشین و بد و بیراهای رانندهش کنار رفت. حالا دقت بیشتری به اطراف داشت توجه افراد زیادی با اون بوق بلند بالا به سمتش جلب شده بود. تهیونگ بی اراده دستش رو قاب پیشونیش کرد تا صورتش رو از دید بقیه بپوشونه اون تنها بدون هیچ ،محافظی وسط ناکجاآباد گیر افتاده بود و حتی نمیخواست فکر کنه اگر یک نفر اون رو بشناسه و مورد حمله‌ی دوربین‌ها و فن‌ها و یا حتی ساسانگ فن‌ها قرار بگیره باید چیکار کنه در حالی که سرسختانه صورتش رو بپوشونده بود و سرش رو تا سینه اش پایین انداخته ،بود مدام به عابران پیاده
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۰♡⁠)⁩برخورد میکرد و غرغر و ناس...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۱♡⁠)⁩تهیونگ : آجوشی چند لحظه م...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۸♡⁠)⁩آیرین : خیلی هم بد نیست. ف...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 121 ⁠`⁠ლجیمین : خانم کانگ مگه با ت...

پارت ۷۲

پارت ۸۲

پارت ۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط