شروععشقبامافیا
#شروع_عشق_بامافیا
#پارت2
_چه منحرف شدی، خب گفتی دلت تنگ شده، منم میخوام گوشااادد کنم طوریکع با هیچ نخ سوزنی گوشاد نشه.
+تو به فکر خودت باشم، اخه قراره کامل پاره بشی.
_اوه اوه، به اینجاش فکر نکرده بودم.
+بسه دیگه، زودتر بیا
_چشم خانم.
((قطع کردم،رفتم جای گیت و منتظرش شدم سرم توی گوشی بود و داشتم با یکی از همکارام درباره عوض کردن شیفت صحبت میکردیم،تو همین حین نوشیدنیم رو باز کردم و داشتم میخوردم،با صدا زدن اسم پرواز هه جو پاشدم و رفتم سرم پایین بود که بهو با یکی تنه خوردم،هینی کشیدم که گوشیم از دستم افتاد ونوشیدنیم پرتاب شد رو هوا خودم هم تعادلم را از دست دادم با فکر اینکه الان مرده دستم رو میگره دستم رو سمتش گرفتم.
اما زهی خیال باطل،بجای تو بغل یارو رو زمین فرود اومد.
اینقد بد افتادم که کل وجودم درد گرفت.
سرم رو گرفتم بالا تا ببینم این عوضی کیه.
اما با دیدن قیافه جذاب اون زبونم بسته شد.
با پرویی تمام غرید))
+حواست کجاست؟ کت شلوارم رو خراب کردی دختره سربه هوا.
((نگامو از صورت جذابش گرفتم و به کت شلوارش دوختم.
نوشیدنیم ریخته بود روش.
خودم رو نباختن و از جام پاشدم و با حرص گفتم))
_اخی، کت شلوارت چروک شده.
نکه خیلی خم شدی یا به خودت زحمت دادی منو بگیری.
میمردی یکم به دستات حرکت میدادی و منو میگرفتی تا نیوفتم.
_چقدر تو پرویی.
+من پرو ام، تویی که باعث شدی بیوفتم زمین و گوشیم رو هم خرد کردی. تازه دوقرت و نیمت هم باقیه، مرتیکه پرو.
((اون مرد کناریش اومد جلوکه با ترس رفتم عقب))
&حواست باشه داری چی میگی.
((پسره جلوش رو گرفت و روبه من گفت))
+همین که نگفتم خسارت کت و شلوارم رو بدی برو خداتو شکر کن.
((بعد از کنارم رد شد،پوزخند ناباوری زدم باورم نمیشد چقدر پرو بود اون مرتیکه،کاش میزدم لهش میکردم))
#پارت2
_چه منحرف شدی، خب گفتی دلت تنگ شده، منم میخوام گوشااادد کنم طوریکع با هیچ نخ سوزنی گوشاد نشه.
+تو به فکر خودت باشم، اخه قراره کامل پاره بشی.
_اوه اوه، به اینجاش فکر نکرده بودم.
+بسه دیگه، زودتر بیا
_چشم خانم.
((قطع کردم،رفتم جای گیت و منتظرش شدم سرم توی گوشی بود و داشتم با یکی از همکارام درباره عوض کردن شیفت صحبت میکردیم،تو همین حین نوشیدنیم رو باز کردم و داشتم میخوردم،با صدا زدن اسم پرواز هه جو پاشدم و رفتم سرم پایین بود که بهو با یکی تنه خوردم،هینی کشیدم که گوشیم از دستم افتاد ونوشیدنیم پرتاب شد رو هوا خودم هم تعادلم را از دست دادم با فکر اینکه الان مرده دستم رو میگره دستم رو سمتش گرفتم.
اما زهی خیال باطل،بجای تو بغل یارو رو زمین فرود اومد.
اینقد بد افتادم که کل وجودم درد گرفت.
سرم رو گرفتم بالا تا ببینم این عوضی کیه.
اما با دیدن قیافه جذاب اون زبونم بسته شد.
با پرویی تمام غرید))
+حواست کجاست؟ کت شلوارم رو خراب کردی دختره سربه هوا.
((نگامو از صورت جذابش گرفتم و به کت شلوارش دوختم.
نوشیدنیم ریخته بود روش.
خودم رو نباختن و از جام پاشدم و با حرص گفتم))
_اخی، کت شلوارت چروک شده.
نکه خیلی خم شدی یا به خودت زحمت دادی منو بگیری.
میمردی یکم به دستات حرکت میدادی و منو میگرفتی تا نیوفتم.
_چقدر تو پرویی.
+من پرو ام، تویی که باعث شدی بیوفتم زمین و گوشیم رو هم خرد کردی. تازه دوقرت و نیمت هم باقیه، مرتیکه پرو.
((اون مرد کناریش اومد جلوکه با ترس رفتم عقب))
&حواست باشه داری چی میگی.
((پسره جلوش رو گرفت و روبه من گفت))
+همین که نگفتم خسارت کت و شلوارم رو بدی برو خداتو شکر کن.
((بعد از کنارم رد شد،پوزخند ناباوری زدم باورم نمیشد چقدر پرو بود اون مرتیکه،کاش میزدم لهش میکردم))
- ۵۱
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط