شروععشقبامافیا
#شروع_عشق_بامافیا
#پارت1
(♡یونا♡)
((بالاخره رفیقم رو قراره بعد دوسال ببینم،از بیمارستان مرخصی گرفتم تا برم فرودگاه دیدنش.
امروز از امریکا برمیگرده و قراره به بیمارستانی که من توش کار میکنم انتقالی بگیره.
به اخرین مریض هم سر زدم.
سرمش رو عوض کردم بعد تموم شدن کارم رفتم اتاق رختکن ولباس پرستاریم رو با لباس بیرونیم عوض کردم.
از محوطه بیمارستان اومدم بیرون،یک تاکسی اینترنتی گرفتم تو ماشین ایرپادم رو گذاشتم تو گوشم و تا خود مسیر داشتم اهنگ گوش میکردم.
برای دیدن هه جو لحظه شماری میکردم،بعد دوسال یعنی چه شکلی شده؟ شاید هم تغیر نکرده باشه.
خسته بودم ولی الان موقعش نبود.
وقتی به فرودگاه رسیدیم پیاده شدم و کرایه رو حساب کردم.
به ساعت نگاه کردم 40دقیقه دیگه هواپیما مینشست.
اینقدر تشنم بود که تا وقتی رفتم سوپر و انرژی زا گرفتم.
پا تند کردم و با پرس و جو به سالن انتظار رسیدم به تابلو نگاه کردم که نشون میداد چند دقیقه دیگه هواپیما به کره می اومد.
گوشیم زنگ خورد که از کیفم در اوردم، هه جو بود لبخندی زدم و جواب دادم))
+Helo madam what tim mirsi
«هلو مادام وات تایم میرس»
((با صدای گرفته ای گفت.))
_یونا...
ببخشیدا امروز قرار نیست بیام کره.
((ابروهام بالا پرید و ناباور گفتم))
+هه جو شوخی نکن باهام.
_شوخی ندارم، به پرواز نرسیدن ونتونستم بیام.
+یعنی چی؟ مگه میشه؟ خودت گفتی امروز میای، چرا نرسیدی به پروازت؟
_حالا خودتو ناراحت نکن، مجبورم یک ماه دیگ تا پرواز بعدب صبر کنم.
+چی؟ یک ماه؟ شوخیت گرفته؟
_نه یونا، چه شوخی ای.
«بغضم گرفته بود باورم نمیشد این همه صبر کرده بودم بعد نمیومد.
سکوت دردناکی کردم که باصدای قهقه ی هه جو سکوت شکست.»
+به چی میخندی هه جو؟
_به خنگی تو.
+وا یعنی چی؟ خودت خنگی.
+اخه موندم تو با10سال رفاقت با من هنوز نفهمیدی یه روده راست تو شکم من نیست.
«پوفی کشیدم،به معنای واقعی سگ شدم،یعنی اگه اینجا دم دستم بود خرخرش رو میجوییدم.»
+فکر کردم اون اخلاق گوهت تغیر کرده.
_تنها چیزی که از من تغیر کرده این بوده که، خوشگل بود خوشگل تر شدم بیب.
«پوفی کشیدم و گفتم»
+اگه اعتماد به نفس تورو کاکتوس داشت الان سالی یع بار آناناس میداد.
«صدای خندش تو گوشی پبچید،لبخندی زدن حتی دلم واسه این خر بازی هاش تنگ شده بود.»
+مرض دختره پرو، حالا کجای؟
_تو لباسام.
+خوبه سریعتر بیا که دلم برات تنگ شده.
_چشم، فقط یک چوب هم اوردی دیگه؟
+براچی؟
_میخوام دلت رو گشاد کنم.
+برو خرشو، عوضی.
_چه منحرف شدی، خب گفتی تنگ شده منم میخوام گوشااادد کنم طوریکه با هیچ نخ و سوزنی تنگ نشع.
#پارت1
(♡یونا♡)
((بالاخره رفیقم رو قراره بعد دوسال ببینم،از بیمارستان مرخصی گرفتم تا برم فرودگاه دیدنش.
امروز از امریکا برمیگرده و قراره به بیمارستانی که من توش کار میکنم انتقالی بگیره.
به اخرین مریض هم سر زدم.
سرمش رو عوض کردم بعد تموم شدن کارم رفتم اتاق رختکن ولباس پرستاریم رو با لباس بیرونیم عوض کردم.
از محوطه بیمارستان اومدم بیرون،یک تاکسی اینترنتی گرفتم تو ماشین ایرپادم رو گذاشتم تو گوشم و تا خود مسیر داشتم اهنگ گوش میکردم.
برای دیدن هه جو لحظه شماری میکردم،بعد دوسال یعنی چه شکلی شده؟ شاید هم تغیر نکرده باشه.
خسته بودم ولی الان موقعش نبود.
وقتی به فرودگاه رسیدیم پیاده شدم و کرایه رو حساب کردم.
به ساعت نگاه کردم 40دقیقه دیگه هواپیما مینشست.
اینقدر تشنم بود که تا وقتی رفتم سوپر و انرژی زا گرفتم.
پا تند کردم و با پرس و جو به سالن انتظار رسیدم به تابلو نگاه کردم که نشون میداد چند دقیقه دیگه هواپیما به کره می اومد.
گوشیم زنگ خورد که از کیفم در اوردم، هه جو بود لبخندی زدم و جواب دادم))
+Helo madam what tim mirsi
«هلو مادام وات تایم میرس»
((با صدای گرفته ای گفت.))
_یونا...
ببخشیدا امروز قرار نیست بیام کره.
((ابروهام بالا پرید و ناباور گفتم))
+هه جو شوخی نکن باهام.
_شوخی ندارم، به پرواز نرسیدن ونتونستم بیام.
+یعنی چی؟ مگه میشه؟ خودت گفتی امروز میای، چرا نرسیدی به پروازت؟
_حالا خودتو ناراحت نکن، مجبورم یک ماه دیگ تا پرواز بعدب صبر کنم.
+چی؟ یک ماه؟ شوخیت گرفته؟
_نه یونا، چه شوخی ای.
«بغضم گرفته بود باورم نمیشد این همه صبر کرده بودم بعد نمیومد.
سکوت دردناکی کردم که باصدای قهقه ی هه جو سکوت شکست.»
+به چی میخندی هه جو؟
_به خنگی تو.
+وا یعنی چی؟ خودت خنگی.
+اخه موندم تو با10سال رفاقت با من هنوز نفهمیدی یه روده راست تو شکم من نیست.
«پوفی کشیدم،به معنای واقعی سگ شدم،یعنی اگه اینجا دم دستم بود خرخرش رو میجوییدم.»
+فکر کردم اون اخلاق گوهت تغیر کرده.
_تنها چیزی که از من تغیر کرده این بوده که، خوشگل بود خوشگل تر شدم بیب.
«پوفی کشیدم و گفتم»
+اگه اعتماد به نفس تورو کاکتوس داشت الان سالی یع بار آناناس میداد.
«صدای خندش تو گوشی پبچید،لبخندی زدن حتی دلم واسه این خر بازی هاش تنگ شده بود.»
+مرض دختره پرو، حالا کجای؟
_تو لباسام.
+خوبه سریعتر بیا که دلم برات تنگ شده.
_چشم، فقط یک چوب هم اوردی دیگه؟
+براچی؟
_میخوام دلت رو گشاد کنم.
+برو خرشو، عوضی.
_چه منحرف شدی، خب گفتی تنگ شده منم میخوام گوشااادد کنم طوریکه با هیچ نخ و سوزنی تنگ نشع.
- ۱۲۴
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط