{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³my monthپارت⁵

³my monthپارت⁵
جیمین و هایجین باهم بازی میکردن
و یونگی هم به مادر جدیدش کمک میکرد
جیمین: هایجینا بگو اوپا
هایجین: ا...او...اوپا
جیمین: افرینن
بعد یکم بلند شدن و رفتن سوار ماشین شدن
و به سمت خونه راه افتادن
پسرک کوچیک تو ماشین خوابش برده بود

«ویو یونگی»
از بس با هایجین بازی کرده خوابش برده
جوجه کوچولوی من.

وقتی رسیدن یونگی از ماشین پیاده شد و جیمینو برآید بقل کرد و به داخل عمارت برد و گذاشتش رو تخت اتاقشون
روش پتو کشید و خودشم کنارش دراز کشید و همونطوری که موهاشو نوازش میکرد خوابش برد
.
.
.
امتحان دارممم😭
تا چند روز اگه بخوام پارت بزارم همینقدر کوتاه میزارم
دیدگاه ها (۴۳)

سلام قشنگامم✨فیک نویسهحتما خانومی رو حمایت کنید🩷@park_rona_1...

³my monthپارت⁶با بوی خوشی که زیر دماغش حس میشد بیدار شد از ج...

³my monthپارت⁵⁰⁹:³⁰از خواب بیدار شد و دید که یونگی داره جلو ...

³my monthپارت⁴آروم آروم چشماشو باز کرد و یونگی رو دید که بال...

³my monthپارت⁸¹¹:⁰⁶یونگی جیمین رو برآید بقل کرد و بردش تو حم...

my beautiful lie پارت²پسرک از درد تو خودش جمع شده بود و بلند...

³my monthپارت¹⁰²⁰:³⁰از ماشین پیاده شدن و زنگ در رو زدن بعد چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط