my monthپارت
³my monthپارت⁵
جیمین و هایجین باهم بازی میکردن
و یونگی هم به مادر جدیدش کمک میکرد
جیمین: هایجینا بگو اوپا
هایجین: ا...او...اوپا
جیمین: افرینن
بعد یکم بلند شدن و رفتن سوار ماشین شدن
و به سمت خونه راه افتادن
پسرک کوچیک تو ماشین خوابش برده بود
«ویو یونگی»
از بس با هایجین بازی کرده خوابش برده
جوجه کوچولوی من.
وقتی رسیدن یونگی از ماشین پیاده شد و جیمینو برآید بقل کرد و به داخل عمارت برد و گذاشتش رو تخت اتاقشون
روش پتو کشید و خودشم کنارش دراز کشید و همونطوری که موهاشو نوازش میکرد خوابش برد
.
.
.
امتحان دارممم😭
تا چند روز اگه بخوام پارت بزارم همینقدر کوتاه میزارم
جیمین و هایجین باهم بازی میکردن
و یونگی هم به مادر جدیدش کمک میکرد
جیمین: هایجینا بگو اوپا
هایجین: ا...او...اوپا
جیمین: افرینن
بعد یکم بلند شدن و رفتن سوار ماشین شدن
و به سمت خونه راه افتادن
پسرک کوچیک تو ماشین خوابش برده بود
«ویو یونگی»
از بس با هایجین بازی کرده خوابش برده
جوجه کوچولوی من.
وقتی رسیدن یونگی از ماشین پیاده شد و جیمینو برآید بقل کرد و به داخل عمارت برد و گذاشتش رو تخت اتاقشون
روش پتو کشید و خودشم کنارش دراز کشید و همونطوری که موهاشو نوازش میکرد خوابش برد
.
.
.
امتحان دارممم😭
تا چند روز اگه بخوام پارت بزارم همینقدر کوتاه میزارم
- ۶۵۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط