{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیراهه رفته بودم

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت
دیدگاه ها (۲)

?

ایستاده ام... بگذار سرنوشت راهش را برود... من... همین جا... ...

سلنا!!!!

؟

(یعنی نمی دونم مرده یا نه جنازه اش نیست ولی سم خورد)

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

شهید مهدی زین الدین:هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنیدآنها شما ر...

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من...

قایقی خواهم ساخت ..

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

‌تو را آن‌گونه می‌خواهم که باغی باغبانش‌ را... از کتاب نزدیک...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط