{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ددی من ...

فیک :ددی من P:1
ویو نویسنده:خوب دوستان داستان از جایی شروع میشه که یک روز جنگکوک و جنا میخوان برن بیرون ولی جنا نیم تنه میپوشه ولی جنگکوک اسرار داره که هوا سرده و سرما میخوری اما جنا به حرف جنگکوک گوش نمیده تا:
ویو جنا:
ای بابا چرا جنگکوک همش به لباسام گیر میده
+جنگکوک بس کن دیگه دارم میگم هوا گرمه سرما نمی‌خورم
_.....
+جنگکوک
_.....
+اه
خیلی خب باشع
ویو نویسنده:جنا نیم تنش رو درمیاره و هودی که جنگکوک بهش داده رو تنش میکنه(*نکته دوستان جنا سوتین تنش هست و منحرف نشید اونا همديگه ‌رو لخت دیدن یعنی با شورت 🤣😅 )
ویو جنگکوک
چقدر این دختر خنگه خدایا
_آفرین دختر خوب حالا بیا بریم بیرون
+نه نریم خسته شدم
_باشه بیا اینجا بغلم بخواب
(*نکته جنگکوک روی مبل دراز کشیده)
+باشع
میگم جنگکوک میشه امشب توی اتاق تو بخوابم
_واسه چی مگه اتاق خودت مشکلی داره
+نه نداره ولی دوست دارم پیش تو بخوابم لطفااا(چهرش رو کیوت میکنه)
-خیلی خوب قیافتو اونجوری نکن بیا بریم یک چیزی بخوریم بعد بخوابیم
+باشه بریم
من نودل میخوام با کیمچی
-چشم اعلیحضرت عمر دیگه ای نداری (باخنده)
+نه (خنده)
ویو نویسنده :هردوشون می‌خندن و باهم غذا درست میکنن و میخورن
فلش به بعد از غذا :
ادامه پارت بعدییی
شرطا
۲۰ لایک .۲۰ کامنت ۱۵ بازنشر
بچها گفتم باشم من صبر زیادی دارم پس تا آخر صبر میکنم🤣
همونطور که شاعر میگه اون صبری که من کردم ایوب .یعقوب نکرد.
حالا چرا ایوب یعقوب چون شاعر نمیدونه کدومشون بیشتر صبر کرده.
حال میکنید چقدر زیاد نوشتم
دیدگاه ها (۳)

فیک :ددی من P:2فلش به بعد غذا:ویو جنا :غدا خوردیم که ج...

😭😭بچها بنظرتون از من بدبخت تر هست یانه ؟ما برای یکشنبه ویلا ...

چهر افراد داخل فیک چهر اعضا رو نذاشتم چون نیازی نبود میشناسی...

سلام دوستان میخوام یک فیک درمورد جنگکوک بنویسم .امیدوارم خوش...

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

چه خوب که دارمت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط