{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

professor Riddle, p20

professor Riddle, p20
زمزمه‌های آرومش و لمسش به طرز معجزه آسایی آرومم میکردن. سرم روی بازوی سفتش بود. بهش نزدیکتر شدم و صورتمو به سینه‌ش چسبوندم که با دست دیگه‌ش موهامو نوازش کرد.
-دختر خوب.
شنیدن اینکه ازم راضی بود و من براش یه دختر خوب بودم حس خوبی داشت در حالیکه من هیچوقت دوست نداشتم دختر خوبی باشم. چشمامو بستم و نفس‌هام آرومتر شدن. عجیب بود که یه فرد سرد و خشکی مثل اون الان میتونست با چند تا نوازش ساده و یه بغل آرومم کنه.
با حس گرمای شدید چشمامو وا کردم. من کجام؟یه لحظه! این سینه کیه؟ یکم سرمو بالا آوردم و با دیدن صورت غرق در خواب پروفسور جا خوردم و دیشب مثل یه نوار تو مغزم رد شد. نگاهمو پایینتر بردم که متوجه شدم پام بین پاهای اونه و من چسبیدم بهش. عام... اگه اون چیزی که داشت به زیر شکمم فشار میاورد،چیزیه که دارم بهش فک میکنم... شت! گرمای اونه؟ چون الان کامل دارم حسش میکنم!!خواستم تکون بخورم که دستش که روی باسنم بود، محکمتر شد و شکمم بیشتر بهش فشرده شد. دوباره سعی کردم تکون بخورم ولی نمیتونستم و بعد از چند سانت فاصله گرفتن میفتادم روش. الان احساس میکنم بزرگتر شده یا فقط این کابوسه که چند ثانیه بعد تموم میشه؟ وای.
-تکون خوردن رو دیکمو تموم کن،مگر اینکه بخوای کار دیگه‌ای باهاش بکنی،ویولت کوچولو.
با شنیدن صدای بم و خواب آلودش سرمو ناخودآگاه بالا آورد و نگاهش کردم که خمار نگاهم کرد. صداش همیشه بم بود ولی الان... یه چیز دیگه بود. گرفته و خش‌دار. دستش روی باسنم بود و دست دیگه‌ش دور کمرم. خیلی حس عجیبیه و اون فشاری که داشت به زیر شکمم وارد میکرد عجیب‌ترش میکرد. نگاه آنالیزگرش رفت روی گردنم که رد نگاهشو دنبال کردم. پیراهن دور شونه‌هام شل شده بود و یکم بیش از حد معقول از روی ترقوه‌م پایین رفته بود. یه کوچولو ازنرمی سینه‌م تو چشم بود به خصوص به خاطر رنگ تیره لباس،پوست سفیدم بیشتر خود نمایی میکرد.
-لباس من زیادی بهت میاد.
-بزار بلند شم،لطفا.
-خواهش کردی؟ فک کنم اولین باره.
-بزار بلند شم. این خجالت آوره.
پوزخندی زد و یکم خودشو بالا کشید و به تاج تخت تکیه داد و البته منم مثل یه عروسک باهاش جا به جا میشدم.
-چی خجالت آوره،ویولت کوچولو؟ اینکه رو تخت منی و لباس من تنته؟ یا اینکه دستم روی باسنته و تو داری یه چیز ممنوعه رو حس میکنی؟
-بس کن. این طبیعیه. ربطی به من نداره. خب هر روز صبح اینجوری میشه دیگه.
اخم کرد و دیگه اون حالت بازیگوشش نبود.
-این اطلاعات رو مدیون کی هستم؟
لبمو گزیدم و سرمو پایین انداختم که با دیدن پیراهن که زیادی بالا رفته بود و از وسط رون‌هام بالاتر بود میخواستم محو شم. درسته قبلا منو دیده بود ولی دلیل نمیشد خجالت نکشم. سعی کردم لباسو پایین بکشم که چونه‌مو بالا آورد:جواب سوال رو بده.
-چیزی برای گفتن ندارم.
-نمیخوام مثل آخرین دفعه‌ قبلی که باهام لج کردی اسپنکت کنم، آلساندرا. حرف بزن.
-عه بس کن! فقط تو یکی از کتابایی که خونده بودم نوشته بود! یه رمان بود.
کلا مودش عوضش شد. وا چه مرگشه؟ دستشو بین موهام کشید و لب زد:زیادی خوابیدیم،ویولت کوچولو. باید برگردیم.
-ساعت چنده؟
-۱۰
-چییی؟؟؟؟تئو منو میکشه!
‼️امروز برنامه امتحانای نهاییم دراومد و فعلا بنده تا اطلاع ثانوی نیستم.-تا ۶ مرداد نهاییه و ۳۰ مرداد هم کنکورمه- قراره سختترین روزای عمرم باشه چون برنامه به شدت فشرده‌س،دلم براتون تنگ میشه😭😭‼️
دیدگاه ها (۷)

وقتی خیلی خسته ت کرده:)

professor Riddle, p21

تنبیه p3, extra‼️اسماته. اگه جنبشو ندارین نخونین‼️دستاتو روی...

professor Riddle, p12❌️قبل از خوندن از جنبه خودتون مطمئن بشی...

professor Riddle, p29

professor Riddle p19-چیزی شده؟نگاهشو به چشمام داد و به ماگ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط