{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

- عادت کرده بودم به اینکه نگاهم کنی، به اینکه لمسم کنی، ب

- عادت کرده بودم به اینکه نگاهم کنی، به اینکه لمسم کنی، به اینکه حرف بزنی، عادت کرده بودم که بنویسی.. از چشم‌هام، از دستام، از قلبم.
انقدر عادت کردم که یادم رفت حرف بزنم، یادم رفت بنویسم، یادم رفت پلک بزنم و به جاش یه کار دیگه کردم؛ اون زیبایی ها رو ریختم توی دلِ پالت، اون زیبایی ها رو به رخِ تمامِ آدم‌های مارسی کشیدم!
چشم‌هات.. چشم‌هات و اون زیباییِ غیرقابلِ درکت رو روی آسمونِ قلبم نقاشی کردم.

جئون جونگکوک ، دسامبرِ ۱۹۹۱ .
دیدگاه ها (۰)

رها🦋 فهمیدم اگه کسی دور از من خوشه هم اون جای درستی وایستاده...

ستاره ی من(پارت۵)

نامجون عزیزم ، تولدت مبارک 🤍گاهی واقعاً نمی‌دونم چطور باید ا...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

پارت ۱۲

____[The Forbidden Crossing]____

پارت دوم نماد مرگ

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط