{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از چهره ی مهتاب، لکش قسمت ماشد

از چهره ی مهتاب، لکش قسمت ماشد
از عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شد

هی فال گرفتیم در آیینه ی تقدیر
زنگار گرفت و ترکش، قسمت ما شد

وقتی که فلک حکم به تنهایی ما داد
بُر خورد ورقها و تَکَش قسمت ما شد

عمریست که آشفته این بود و نبودیم
از مساله ی ساده، شَکش قسمت ما شد

گفتند که ایام جوانی چه قشنگ است..!
غمها و شب و شاپرکش، قسمت ما شد

نامرد رفیقان ؛ به خدا بشکند این دست
وقتی که فقط بی نمکش قسمتِ ما شد
دیدگاه ها (۲)

روبرویم می نشینی چای دم کردی ولییک زمستان در نگاهت، باز هم س...

‌برایم حرف بزنسکوتت را دوست ندارمسکوتت بوی بغض می دهداز جهان...

روزهاست که می‌خوانم هر روز می‌خوانم تکرار می‌کنم ، مرور می...

در غزلهایم تو را همچون غزالی دیده امموقع خندیدنت در گونه چال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط