{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


برایم حرف بزن
سکوتت را دوست ندارم
سکوتت بوی بغض می دهد
از جهانی که آغاز کرده ای بگو
آیا آنجا کسی هست
تا با او از تنهایی بگویی
و او بی اختیار نوازشت کند؟
تو ابعاد غم را تصویر کنی
و او لایه هایش را بشکافد
تا با هم به روشنایی برسید؟
راستش را بگو
آیا آنجایی که تو ایستاده ای
هنوز از دوستی رگه هایی مانده
یا آنجا هم مردم به همه چیز اعتقادشان را از دست داده اند؟
به گمانم آنجایی که تو ایستاده ای را خوب می شناسم
گاه و بیگاه سرک می کشم
به خیال اینکه بی هوا چیزی بگویی
و من کمی با صدایت تنفس کنم
برایم حرف بزن
سکوتت را دوست ندارم
سکوتت بوی بغض می دهد
دیدگاه ها (۲)

آتش گرفته ام ، به تماشا تو نیستیدلخسته ام ، غرق تمنا ، تو نی...

خسته امدلم می خواهد دنیا را نگه دارمگاهی "دو روز" اش چون سال...

روبرویم می نشینی چای دم کردی ولییک زمستان در نگاهت، باز هم س...

از چهره ی مهتاب، لکش قسمت ماشداز عشق ؛ غم مشترکش قسمت ما شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط