MyDarling
‹My•Darling›.۴
ا/ت اما رو بغل کرد. همه تعجب کردن جز دراکن.
ا/ت : اما_چان!!!!!! خیلی دلم میخواست ببینمت! کن همیشه راجب تو حرف میزد.
با این حرف دراکن سرخ شد و روش رو برگردوند.
دراکن : ا/ت...لازم نیست همه چیزو بگی!
ولی ا/ت بی توجه ادامه دارد و از بغل اما بیرون اومد و با شوق حرف میزد.
ا/ت : کن از روزی که با هم رفتین تو رابطه تا الان همش ذوق تورو میکنه که یه همچین دوست دختر عالی ای داره ، همش تعریفت میکنه و از قرار هاتون_
که دراکن از پشت جلوی دهن ا/ت رو میگیره.
دراکن : کافیه ا/ت ، نخود تو دهنت خیس نمیخوره ، با مایکی مو نمیزنی ، دیگه چیزی نگو.
مایکی : یعنی اون میدونه با اما هس؟(رابطه رو)
اما : اممم...میشه بپرسم ، کی هستی؟
دراکن نذاشت بگه.
دراکن : این...خب...خواهر کوچیک تر منه.
همه ریخته بودن پشماشون مونده بود.
تاکمیچی : هااااااااااااااااااااااااااااا(از اون عربده تا ناموس های معروفش🗿) دراکن_کون، تو...خواهر داری؟؟؟
مایکی : کن_چین ، تو یه خواهر به این قشنگی داشتی و من از وحودشم خبر نداشتم؟
اما : چرا قبلا نشونمون ندادیش؟
هینا : خواهر و برادر خونی هستین؟ پس چرا هیچوفت با هم نیستین؟
دراکن ا/ت رو ول میکنه.
دراکن : اره من یه خواهر دارن. مایکی به تو هم نگفتم چون اخلاقت عین ا/ت هس.
ا/ت و مایکی همزمان : مگه اخلاق من چشه؟ دلتم بخواد ರ_ರ
دراکن : دیدین؟ اگه بهت میگفتم میرفتی به مل اعضای تومان میگفتی. و ...اما...خب...ا/ت پرید وسط حرفش.
ا/ت : اما_چان...من این مدت کیوتو بودم و تازه امروز اومدم به توکیو و تو(اشاره به هینا)اسمت چی بود؟
هینا : تاچیبانا هیناتا دس. میتونی هینا صدام کنی.
ا/ت : خوبه ، هینا_چان ، و بگم که نمیدونم.
هینا : چی رو؟
هه هه اینم میزارم تا بعددد
قرار شده چون خیلی حمایت کردین پارت ۵ رو هم الان بزارم و یک پارت هم اون یکی سناریو بزارم❤️🩹
ا/ت اما رو بغل کرد. همه تعجب کردن جز دراکن.
ا/ت : اما_چان!!!!!! خیلی دلم میخواست ببینمت! کن همیشه راجب تو حرف میزد.
با این حرف دراکن سرخ شد و روش رو برگردوند.
دراکن : ا/ت...لازم نیست همه چیزو بگی!
ولی ا/ت بی توجه ادامه دارد و از بغل اما بیرون اومد و با شوق حرف میزد.
ا/ت : کن از روزی که با هم رفتین تو رابطه تا الان همش ذوق تورو میکنه که یه همچین دوست دختر عالی ای داره ، همش تعریفت میکنه و از قرار هاتون_
که دراکن از پشت جلوی دهن ا/ت رو میگیره.
دراکن : کافیه ا/ت ، نخود تو دهنت خیس نمیخوره ، با مایکی مو نمیزنی ، دیگه چیزی نگو.
مایکی : یعنی اون میدونه با اما هس؟(رابطه رو)
اما : اممم...میشه بپرسم ، کی هستی؟
دراکن نذاشت بگه.
دراکن : این...خب...خواهر کوچیک تر منه.
همه ریخته بودن پشماشون مونده بود.
تاکمیچی : هااااااااااااااااااااااااااااا(از اون عربده تا ناموس های معروفش🗿) دراکن_کون، تو...خواهر داری؟؟؟
مایکی : کن_چین ، تو یه خواهر به این قشنگی داشتی و من از وحودشم خبر نداشتم؟
اما : چرا قبلا نشونمون ندادیش؟
هینا : خواهر و برادر خونی هستین؟ پس چرا هیچوفت با هم نیستین؟
دراکن ا/ت رو ول میکنه.
دراکن : اره من یه خواهر دارن. مایکی به تو هم نگفتم چون اخلاقت عین ا/ت هس.
ا/ت و مایکی همزمان : مگه اخلاق من چشه؟ دلتم بخواد ರ_ರ
دراکن : دیدین؟ اگه بهت میگفتم میرفتی به مل اعضای تومان میگفتی. و ...اما...خب...ا/ت پرید وسط حرفش.
ا/ت : اما_چان...من این مدت کیوتو بودم و تازه امروز اومدم به توکیو و تو(اشاره به هینا)اسمت چی بود؟
هینا : تاچیبانا هیناتا دس. میتونی هینا صدام کنی.
ا/ت : خوبه ، هینا_چان ، و بگم که نمیدونم.
هینا : چی رو؟
هه هه اینم میزارم تا بعددد
قرار شده چون خیلی حمایت کردین پارت ۵ رو هم الان بزارم و یک پارت هم اون یکی سناریو بزارم❤️🩹
- ۴۲۶
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط