MyDarling
‹My•Darling›.۸
مایکی با صدای ا/ت به خودش اومد و سریع بطری رو دور کرد.
مایکی : ه... هیچی!
*مدرسه که تموم شد اومدن بیرون تا با موتور های مایکی و دراکن برن خونه
ا/ت : داداشی...(عررر گفت داداش نگفت کن) میشه نریم خونه ، بریم شهربازی.(اینم دلیلش🤣)
اما : عالیه ا/ت_چان!مایکی ، بیا ما هم بریم!
دراکن : ولی من که هنوز رضای_
مایکی : معلومه که ما هم میایم ، چه اشکالی داره؟ بریم خوش گذرونی!
دراکن : ولی_
ا/ت : خوبه ، لباسامون هم مشکلی ندارن از همینجا بریم!
دارکن : اههه...خدا...
ا/ت رفت سمت موتور دراکن که حالا دراکن روشنش کرده بود و جلو نشسته بود ، تا خواست سوار بشه مایکی دستشو گرفت.
ا/ت : چی شده؟
مایکی ا/ت رو یکم اون طرف تر برد و توی گوش ا/ت گفت
مایکی : نظرت چیه بزاریم اما با کن_چین بره؟یکم بیشتر با هم تنها باشن؟
ا/ت پوزخند زد : دمت گرم! پس من_
مایکی : تو هم با من میای*با لبخند*
ا/ت : چ_
مایکی : بیا بریم به کن_چین بگیم.
رفتن سمت دراکن.
ا/ت : کن ، با اما_چان برو.
دراکن جا خورد.
دراکن : چ...چرا؟
اما که خوشحال شده بود.
مایکی : چونکه. ا/ت با من میاد پس اما با تو.
اما : واقعا؟
ا/ت دم گوش اما : موفق باشی ، اما_چان.
اما : ممنون
ا/ت سوار موتور مایکی شد و مایکی قبل سوار شدن دم گوش دراکن گفت.
مایکی : کن_چین خواهرت رو مال خودم میکنم.
بعد عقب رفت و سمت موتورش رفت.
دراکن با چشمای درشت : چی؟😲
مایکی با لبخند چشم بسته.
مایکی : همین که شنیدی ، راستی زنگ تاکمیتچی هم میزنم با هینا_چان بیان.
بعد سوار موتور شد و جلوتر از دراکن راه افتاد.
این پارت کم شد پارت بعد رو هم میزارم
مایکی با صدای ا/ت به خودش اومد و سریع بطری رو دور کرد.
مایکی : ه... هیچی!
*مدرسه که تموم شد اومدن بیرون تا با موتور های مایکی و دراکن برن خونه
ا/ت : داداشی...(عررر گفت داداش نگفت کن) میشه نریم خونه ، بریم شهربازی.(اینم دلیلش🤣)
اما : عالیه ا/ت_چان!مایکی ، بیا ما هم بریم!
دراکن : ولی من که هنوز رضای_
مایکی : معلومه که ما هم میایم ، چه اشکالی داره؟ بریم خوش گذرونی!
دراکن : ولی_
ا/ت : خوبه ، لباسامون هم مشکلی ندارن از همینجا بریم!
دارکن : اههه...خدا...
ا/ت رفت سمت موتور دراکن که حالا دراکن روشنش کرده بود و جلو نشسته بود ، تا خواست سوار بشه مایکی دستشو گرفت.
ا/ت : چی شده؟
مایکی ا/ت رو یکم اون طرف تر برد و توی گوش ا/ت گفت
مایکی : نظرت چیه بزاریم اما با کن_چین بره؟یکم بیشتر با هم تنها باشن؟
ا/ت پوزخند زد : دمت گرم! پس من_
مایکی : تو هم با من میای*با لبخند*
ا/ت : چ_
مایکی : بیا بریم به کن_چین بگیم.
رفتن سمت دراکن.
ا/ت : کن ، با اما_چان برو.
دراکن جا خورد.
دراکن : چ...چرا؟
اما که خوشحال شده بود.
مایکی : چونکه. ا/ت با من میاد پس اما با تو.
اما : واقعا؟
ا/ت دم گوش اما : موفق باشی ، اما_چان.
اما : ممنون
ا/ت سوار موتور مایکی شد و مایکی قبل سوار شدن دم گوش دراکن گفت.
مایکی : کن_چین خواهرت رو مال خودم میکنم.
بعد عقب رفت و سمت موتورش رفت.
دراکن با چشمای درشت : چی؟😲
مایکی با لبخند چشم بسته.
مایکی : همین که شنیدی ، راستی زنگ تاکمیتچی هم میزنم با هینا_چان بیان.
بعد سوار موتور شد و جلوتر از دراکن راه افتاد.
این پارت کم شد پارت بعد رو هم میزارم
- ۹۸۱
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط