{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیخواستم عاشقت باشم

نمیخواستم عاشقت باشم
اصلا حتی فکرش را هم نمی کردم چه برسد به اینکه تصمیمش را داشته باشم
نفهمیدم از کجای داستان بود که دلم برایت تنگ شد
چند روز بود شناخته بودمت که یک روز دیدم جایی از زندگیم بی تو نفس نمی کشد
چند شب بود در فکرم بودی که حس کردم شبها جای یک ستاره خالی ست
تمام اتفاق های زندگی من انگار دست خودم نیست
همه کارها اتفاق می افتد و من نمی فهمم
بین تمام ماجراهای زندگی من تو تنها داستانی هستی که اصلا از اتفاق افتادنش
ناراحت و پشیمان نیستم ...
#شیرین_رازدشت
دیدگاه ها (۶)

در قنوت خود دعا کردم فراموشت کنمحاجتم در سجده امّا دیدن روی ...

عطر تنت به کنار؛ بوی موهایت چند؟

صورت خود را بپوشان صورت چون ماه خود عده ای در رویت ماه به مش...

میان این آدم هایی که ...می آیند و می روند ...یک نفر اما...یا...

سلام بچه هاشاید شوکه بشید ولیخودمممیکوتودلتون برام تنگ شده ب...

پارت ۹+- (تو اضافه ای، تو نا خواسته ای، برای هیچ کس مهم نیست...

عشق در تاریکی 29.<< ویو ات>> ( از این به بعد ا/ت رو ات مینوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط