{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و اگر چیزی نباشد بر لب آب روان رو

و اگر چیزی نباشد بر لب آب روان رو
به چشم آن چنان نوری که می‌خواهد
می‌نماید روی در خلوتسرای او
به روی سبزه‌های خشک رنگ
به روی سبزه‌های‌تر ،
که‌گر بیرون آید آب
می‌نشیند بر لب دریای بی تاب
به روی سبزه‌های‌تر ، که هر دم با صفا باشد
می‌آید ( صبح خندان را )
به روی سبزه‌های‌تر ،
وز آن باران که می‌بارد ، که می‌بارد
دیدگاه ها (۰)

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

مرد بی رحم

بسم الله الرحمن الرحیم يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ ج...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط