{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرداب اتاقم کدر شده بودو من زمزمه خون را در رگهایم میش

🍒مرداب اتاقم کدر شده بودو من زمزمه خون را در رگ‌هایم می‌شنیدم.زندگی‌ام در تاریکی ژرفی می‌‌گذشت.این تاریکی، طرح وجودم را روشن می‌کرد.در باز شدو او با فانوسش به درون وزید.🍒🌱
دیدگاه ها (۰)

🍒🌱دم به دم حلقه ی اين دام شود تنگتر و مندست و پایی نزنم خود ...

🍒🌱این گونه بمان عشقمبمان اینگونهو تنهابه من نگاه کننگاه کردن...

#پست_جدید #خاص#تلنگر

🌱🍒سکوت می کنم و عشق در دلم جاری استکه این شگفت ترین نوع خویش...

نام تو را روی شمشیر حک کردم (پارت اول)

part⁴........بعد از پایان دادن به صبحانش سر میز صبحانه صندلی...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط