{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه می‌کنم

هرچه می‌کنم
چهار خط برای تو بنویسم
می‌بینم واژه‌ها
خاک بر سر شده‌اند
هرچه می‌کنم
چهار قدم بیایم
تا به دست‌هایت برسم
زانوهایم می‌خمد .
نه این‌که فکر کنی خسته‌ام ،
نه این‌که تاب راه رفتن نداشته باشم
نه .
تا آخرش همین است
نگاهت به لرزه‌ام می‌اندازد.


عباس معروفی
دیدگاه ها (۱)

من که اسیرِ مِه شدمبی سپر و زِرِه شدمخسته و زار و له شدمنامی...

شرح در متن😊 😊 قدیم ندیما

هم ورزش بود هم بازی😂 😂 یادش بخیر😊

می دانیاز وقتی دلبسته ات شده امهمه جا بوی پرتغال و بهشت می د...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط