I'm not jealous
I'm not jealous
part 13
(اینو دیروز هم گذاشتم ولی فکر کنم بارگزاری نشد)
اب رو دستم داد و من رو توی خماری تنها گذاشت و از سالن خارج شد
نگاه همه ی دخترا روم بود
بعضی ها حرصی
بعضی ها با تنفر
بعضی ها هم با تعجب در حال نگاه کردنم بودن
طبیعی بود
اون از صبح که تهیونگ اول بسم الله جفتم نشست
اینم از الان که جونگکوک آب معدنی من رو از بین این همه دختر به غلامی خویش پذیرفت
ولی خب اب معدنی دهنی؟
برادر دلیل دیگه ای نداشتی؟
نگاهم و به جمعیت دوختم که هه رین رو پیدا کنم
این بشر هم معلوم نیست فازش چیه
یکبار بغل من عر میزنه که تهیونگ دوستش نداره
یکبار دیگه ام براش اب و حوله میبره
بی اهمیت از سالن بیرون اومدم
به قصد استراحت داشتم به سمت حیاط پشتی که خلوت تر بود میرفتم
که یهو با سر رفتم توی یک ستون محکم
چشمامو باز کردم و دیدم به به چه ستونی
از ایناس که سیس پک دارن
دهنم آب افتاد
وای که چقدر دلم میخواد بهشون دست بزنم
_دید زدنت تموم شد؟
با صدای جونگکوک سرمو بالا آوردم
وای خاک بر سر من الان فکر میکنه چه آدم هیزی هستم
نه که چقدر نیستم
تقریبا توی بغلش بودم
با کمال پر رویی لب زدم
+نه بازم میخوام نگاه کنم
و بله این همون منی بود که چند لحظه پیش داشت میگفت من چشم و دل سیرم
همونی که داشت میگفت با وجود داشتن برادری مثل تهیونگ به کسی نگاه نمیکنم
با صدای بمی به آرومی گفت
_داری دیونه ام میکنی
لبخندی زدم و گفتم
+جووووون جیگر طلا تو فقط دیوانه شو
میشه گفت تقریبا بینیم روی گردنش بود
نفس هام دقیقا به رگ اصلیش برخورد میکرد
احساس کردم گوش هایش قرمز شده
خجالت کشیده یا توهم زدم؟
یهو من رو از بغلش بیرون کشید و گفت
_بوی خوبی نمیدی
با چشمای زار نگاهش کردم
+ولی تو عرق کردی
با دستش موهاشو بهم ریخت و کلافه گفت
_خب حالا هر چی
part 13
(اینو دیروز هم گذاشتم ولی فکر کنم بارگزاری نشد)
اب رو دستم داد و من رو توی خماری تنها گذاشت و از سالن خارج شد
نگاه همه ی دخترا روم بود
بعضی ها حرصی
بعضی ها با تنفر
بعضی ها هم با تعجب در حال نگاه کردنم بودن
طبیعی بود
اون از صبح که تهیونگ اول بسم الله جفتم نشست
اینم از الان که جونگکوک آب معدنی من رو از بین این همه دختر به غلامی خویش پذیرفت
ولی خب اب معدنی دهنی؟
برادر دلیل دیگه ای نداشتی؟
نگاهم و به جمعیت دوختم که هه رین رو پیدا کنم
این بشر هم معلوم نیست فازش چیه
یکبار بغل من عر میزنه که تهیونگ دوستش نداره
یکبار دیگه ام براش اب و حوله میبره
بی اهمیت از سالن بیرون اومدم
به قصد استراحت داشتم به سمت حیاط پشتی که خلوت تر بود میرفتم
که یهو با سر رفتم توی یک ستون محکم
چشمامو باز کردم و دیدم به به چه ستونی
از ایناس که سیس پک دارن
دهنم آب افتاد
وای که چقدر دلم میخواد بهشون دست بزنم
_دید زدنت تموم شد؟
با صدای جونگکوک سرمو بالا آوردم
وای خاک بر سر من الان فکر میکنه چه آدم هیزی هستم
نه که چقدر نیستم
تقریبا توی بغلش بودم
با کمال پر رویی لب زدم
+نه بازم میخوام نگاه کنم
و بله این همون منی بود که چند لحظه پیش داشت میگفت من چشم و دل سیرم
همونی که داشت میگفت با وجود داشتن برادری مثل تهیونگ به کسی نگاه نمیکنم
با صدای بمی به آرومی گفت
_داری دیونه ام میکنی
لبخندی زدم و گفتم
+جووووون جیگر طلا تو فقط دیوانه شو
میشه گفت تقریبا بینیم روی گردنش بود
نفس هام دقیقا به رگ اصلیش برخورد میکرد
احساس کردم گوش هایش قرمز شده
خجالت کشیده یا توهم زدم؟
یهو من رو از بغلش بیرون کشید و گفت
_بوی خوبی نمیدی
با چشمای زار نگاهش کردم
+ولی تو عرق کردی
با دستش موهاشو بهم ریخت و کلافه گفت
_خب حالا هر چی
- ۱.۸k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط