{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرم میگفت:

پدرم میگفت:
باباجون زندگیتون خیلی سخت شده.
ازصبح تا شب گرفتارید،همش دنبال
جفت وجور کردن دخل وخرج خونه هستید،شب هم که برمیگردید خونه دیگه حال و حوصله خونه زندگی راندارید..
نه زندگیتون معلومه چیه نه خوردو خوراکتون..
قدیم همیشه، برای هردردی راه علاجی داشتیم؛
مثل خوردن شلغم برای گلودرد!
یا روغن چرخ خیاطی برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی برای زخم های کودکانه ی سرِ زانوها!
یا همین خوابیدن روی پشت بام های کاه گلی، برای خنک شدن دراوج گرمای مردادماه،ویا استفاده ازکرسی ولحاف در سوز سرمای زمستان.
مثل شکستن جناق برای تقویت حافظه وجلو گیری از فراموشی وآلزایمر.
مثل آغوش مادر برای باریدن تمام بغض های جهان.....
راست میگفت
چقدر این روزهادست هایمان خالی شده ....
دیدگاه ها (۱)

دوستی میگفت؛ تابستون که میشه ومدارس تعطیل میشن، غمم میشه ی د...

یادش بخیر عزیز جون،،خدا بیامرز حرف های قشنگی میزد..ولی تمام ...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

عشق زیبای دلینا تا ابد :)!

ولی ترکیب این دوتارو هم دوسداشتم :)!

ولی این فیلم . . ;)!

وای:))))

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

نظام ارزی؛ ابزار مکش ثروت یا موتور توسعه؟وقتی نظام ارزی از ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط