پدرم میگفت:
پدرم میگفت:
باباجون زندگیتون خیلی سخت شده.
ازصبح تا شب گرفتارید،همش دنبال
جفت وجور کردن دخل وخرج خونه هستید،شب هم که برمیگردید خونه دیگه حال و حوصله خونه زندگی راندارید..
نه زندگیتون معلومه چیه نه خوردو خوراکتون..
قدیم همیشه، برای هردردی راه علاجی داشتیم؛
مثل خوردن شلغم برای گلودرد!
یا روغن چرخ خیاطی برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی برای زخم های کودکانه ی سرِ زانوها!
یا همین خوابیدن روی پشت بام های کاه گلی، برای خنک شدن دراوج گرمای مردادماه،ویا استفاده ازکرسی ولحاف در سوز سرمای زمستان.
مثل شکستن جناق برای تقویت حافظه وجلو گیری از فراموشی وآلزایمر.
مثل آغوش مادر برای باریدن تمام بغض های جهان.....
راست میگفت
چقدر این روزهادست هایمان خالی شده ....
باباجون زندگیتون خیلی سخت شده.
ازصبح تا شب گرفتارید،همش دنبال
جفت وجور کردن دخل وخرج خونه هستید،شب هم که برمیگردید خونه دیگه حال و حوصله خونه زندگی راندارید..
نه زندگیتون معلومه چیه نه خوردو خوراکتون..
قدیم همیشه، برای هردردی راه علاجی داشتیم؛
مثل خوردن شلغم برای گلودرد!
یا روغن چرخ خیاطی برای ناله های لولای در!
مثل دوا گلی برای زخم های کودکانه ی سرِ زانوها!
یا همین خوابیدن روی پشت بام های کاه گلی، برای خنک شدن دراوج گرمای مردادماه،ویا استفاده ازکرسی ولحاف در سوز سرمای زمستان.
مثل شکستن جناق برای تقویت حافظه وجلو گیری از فراموشی وآلزایمر.
مثل آغوش مادر برای باریدن تمام بغض های جهان.....
راست میگفت
چقدر این روزهادست هایمان خالی شده ....
- ۱.۱k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط