دوستی میگفت؛
دوستی میگفت؛
تابستون که میشه ومدارس تعطیل میشن، غمم میشه ی دلهره عجیبی تمام وجودم را میگیره..
ثبت نام کلاس های درسی ..
کلاس های تفریحی، ورزشی.
چگونگی رفت وبرگشتشون به این کلاس هاواز همه مهمتر هزینه های سنگینش..
بچه هاچطور انرژی روزانشون را توی این آپارتمان کوچیک خالی کنند که صدای شهین خانوم همسایه پایینی را در نیارن..
مدرسه که باز بود تا بعد از ظهرکه مدرسه بودن و توسرو کله هم میزدن وانرژیشون تخلیه میشد، ی نظارت نصف ونیمه هم از سوی مسئولین مدرسه بود.
تازه با این همه مشکلات وهزینه ،
بچه ها آخر تابستون هم از تعطیلاتشون اظهار رضایت نمیکنند
از شما چه پنهون یادبچگی وزمان تحصیل خودم افتادم..
مدرسه که تعطیل میشد بابام روز بعدش دستمو میگرفت ومیبردم پیش دوست وآشناهاش که مغازه داشتن میگذاشتم سر کار..
ی سال جوشکاری ،درو منجره سازی،
سال دیگه خیاطی ،سال بعدش مکانیکی خلاصه هرسال یک حرفه..
میگفت پولش مهم نیست ،مهم اینه که برای خودت مرد بشی در ضمن خواهرم هم میرفت پیش منور خانوم خیاطی..
اول مهر هم با کیف وکفش ودیگر وسایلی که از دست رنجم تهیه کرده بودم میرفتم مدرسه..
تازه سوژه انشاءتعطیلات را چگونه گذراندید هم، جور شده بود..
از همه مهمتر که برا خودم مرد شده بودیم ..
من این روزها وقتی توخیابون پسر هایی را میبینم که آرایش کردن ومثل دخترا هستن پیش خودم میگم این تابستونا نرفتن سرکار که اینجوری هستن...
تابستون که میشه ومدارس تعطیل میشن، غمم میشه ی دلهره عجیبی تمام وجودم را میگیره..
ثبت نام کلاس های درسی ..
کلاس های تفریحی، ورزشی.
چگونگی رفت وبرگشتشون به این کلاس هاواز همه مهمتر هزینه های سنگینش..
بچه هاچطور انرژی روزانشون را توی این آپارتمان کوچیک خالی کنند که صدای شهین خانوم همسایه پایینی را در نیارن..
مدرسه که باز بود تا بعد از ظهرکه مدرسه بودن و توسرو کله هم میزدن وانرژیشون تخلیه میشد، ی نظارت نصف ونیمه هم از سوی مسئولین مدرسه بود.
تازه با این همه مشکلات وهزینه ،
بچه ها آخر تابستون هم از تعطیلاتشون اظهار رضایت نمیکنند
از شما چه پنهون یادبچگی وزمان تحصیل خودم افتادم..
مدرسه که تعطیل میشد بابام روز بعدش دستمو میگرفت ومیبردم پیش دوست وآشناهاش که مغازه داشتن میگذاشتم سر کار..
ی سال جوشکاری ،درو منجره سازی،
سال دیگه خیاطی ،سال بعدش مکانیکی خلاصه هرسال یک حرفه..
میگفت پولش مهم نیست ،مهم اینه که برای خودت مرد بشی در ضمن خواهرم هم میرفت پیش منور خانوم خیاطی..
اول مهر هم با کیف وکفش ودیگر وسایلی که از دست رنجم تهیه کرده بودم میرفتم مدرسه..
تازه سوژه انشاءتعطیلات را چگونه گذراندید هم، جور شده بود..
از همه مهمتر که برا خودم مرد شده بودیم ..
من این روزها وقتی توخیابون پسر هایی را میبینم که آرایش کردن ومثل دخترا هستن پیش خودم میگم این تابستونا نرفتن سرکار که اینجوری هستن...
- ۱.۵k
- ۳۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط