{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
دیدگاه ها (۱)

کم کم داره میرسه اون صبحی که رو به پنجره های زرد و نارنجی بی...

تا به دیوار و درش تازه کنم عهدقدیمگاهی از کوچه معشوقه خود می...

روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم:که پریشانی این سلسله را آخر ن...

گفته بودم؛ چو بیایی غم دل با تو بگویم:)چه بگویم که ...غم از ...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی احد نابستن از آن بِه ...

🍇گفتم از دیده چو دورش سازم 🍇بی گمان زودتر از دل برود🍇مرگ بای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط