{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اول-پارت۲#

فصل اول-پارت۲#
#راوی

کاواکی سمت منما حمله کرد و منما جاخالی داد و پشت سر کاواکی رفت و با لگد زد به کمرش که کاواکی خون بالا آورد و زانوهاش کمی سست شدن اما خودشو کنترل کرد که روی زمین نیفته و دوباره سمت منما حمله کرد و اینبار از حمله به منما جاخالی داد اما نتونست ضربه بزنه،آخرش کاواکی روی زانوهاش افتاد و به نفس نفس افتاد

منما با نگاهی نه تحقیرآمیز و نه تمسخرآمیز بلکه ترحم آمیز به کاواکی نگاه کرد و کنارش نشست و با صدای آهسته گفت: حالت خوبه؟؟ بیا بری

کاواکی با عصبانیت بلند شد و رفت و یه چیزی براش عجیب بود،دلیل نگرانی منمایی که تا چند دقیقه ی پیش تحقیرش می کرد



#منما

به رفتن کاواکی نگاه کردم،لعنتی...اگه یکم دیگه پیش می رفتم برادر کوچولوی عزیزم رو می کشتم..باید از این به بعد بیشتر خودمو کنترل کنم حتی اگه بخاطر غرورم باشه
یهو دیدم ناروتو داره میاد سمتم و فهمیدم وضعیت من و کاواکی رو فهمیده،ناروتو سمتم اومد و بازوم رو گرفت و با عصبانیت گفت: باید حرف بزنیم

وقتی رفتیم به دفترش سیلی ای بهم زد و داد زد: تو فکر کردی کی هستی؟؟ چطور به خودت جرات میدی به پسر من آسیب بزنی؟ تو فقط یه بچه ی...

حرفش رو تا ادامه نداد اما می خواست بگه من فقط یه بچه ی نا مش.روع از یه راب.طه ی همجن.سگرایی هستم.. فقط سرم رو پایین انداختم که ناروتو با لحنی کنترل شده گفت: برو

بلند شدم و سریع رفتم بیرون و برگشتم به کلاس توی آکادمی،بعد از تموم شدن آکادمی قبل از اینکه دوستام دنبالم بیان رفتم بیرون و تصمیم گرفتم برم پیش اوروچیمارو
وقتی رسیدم اوروچیمارو در رو باز کرد و با دیدنم لبخندی مصنوعی زد چون اونم از من خوشش نمیومد و تنها کسایی که واقعا دلشون برام می سوخت کارین و سویگتسو و جوگو بودن
وقتی وارد شدم با اوروچیمارو روی میز نشستیم تا همه چیز رو براش تعریف کنم که همون لحظه کارین هم اومد و سویگتسو هم پشت سرش بود،کارین با دیدنم خوشحال شد اما با غرور پنهانش کرد
دیدگاه ها (۶)

فصل اول-پارت۱# خلاصه: ساسکه قبل از اینکه با ساکورا ازدواج ک...

درود قشنگا✨می خوام یه رمان بنویسم که توش اوسی منما هم نقش دا...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

☀سناریو ساسونارو🌙💙 。・:*:・゚'★,。・:*:・゚'☆,。・:*:・゚'★。・:★,。・:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط