{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تکلیف چشمانم،

تکلیف چشمانم،
هیچ گاه با تو روشن نبود...
تا بودے
نمناک بود...
جویبار بود...
ابر بود...
باران بود...
مثل قدیم
زاینده رودے روان بود...
حال که نیستے
خشک شد...
حیران شد...
گود نشست ،
ویران شد...
برهوتے تشنه،
کویر لوطے عریان شد...
تکلیف این چشمانم
هیچ گاه
با تو روشن نشد که نشد.. ..!
دیدگاه ها (۴)

فکرش رابکن روزے در تقویم ثبت شودبه اسم "وارونــگے"!آن وقت من...

دفترےبود که گاهے من و تو ...مے نوشتیم در آن ...از غم و شادے ...

وقتے رعد و برق مےزند؛ نترس،نرو بغل او..!!وقتےدلت مے گیردنخوا...

دلم مےخواهد هِےتو را صدا کنمتا که خسته شوے وُبگویے:" کوفت !د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط