{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوله بارِ غزل از دوش من افتاد ، بیا

کوله بارِ غزل از دوش من افتاد ، بیا
شاعرت سکته ی شعری زد و جان داد، بیا
صحنه ی آخرِ این معرکه را اجرا کن
مثل شیرین به سرِ لاشه ی فرهاد بیا
انفرادیِ اتاقم شده آبستنِ مرگ
چه کنم؟ بی تو نشد روح من آزاد، بیا
مثل یک فاتح بی باک، پر از حس غرور
سمت این صید، به خونخواهی صیاد بیا
بر سر طاقچه ی خاطره ها، قابِ تهی
می کشد از خلاء عکسِ تو فریاد، بیا
نگهت نقصِ غزلهای مرا کم می کرد
بی تو لبریز شد این شعر ز ایراد، بیا
دیدگاه ها (۹)

حاجی بعضیاتون واقعا مسخره اید🤣جدیدا توی کامیونیتی خیلی تریس ...

هفت سینم بوی سیبِ تازه داردآقا بیا این بی کسی اندازه داردای ...

هفت سینم بوی سیبِ تازه داردآقا بیا این بی کسی اندازه داردای ...

هفت سینم بوی سیبِ تازه داردآقا بیا این بی کسی اندازه داردای ...

- ای امیر عرفه دست من و دامانتجان به قربان تو و گردش آن چشما...

سحرم دولتِ بیدار به بالین آمد .گفت برخیز که ان خسروِ شیرین آ...

کاری که رضا پالون رضا اسطبلی نتونست به انجام برسونه این وحوش...

دلم گرفته و این حال، حال دلتنگی‌استهزار و چارصد و پنج، سال د...

شعری از ایرج میرزا که در کتاب ابتدائی حدود شش دهه پیش درج شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط