کوله بارِ غزل از دوش من افتاد ، بیا
کوله بارِ غزل از دوش من افتاد ، بیا
شاعرت سکته ی شعری زد و جان داد، بیا
صحنه ی آخرِ این معرکه را اجرا کن
مثل شیرین به سرِ لاشه ی فرهاد بیا
انفرادیِ اتاقم شده آبستنِ مرگ
چه کنم؟ بی تو نشد روح من آزاد، بیا
مثل یک فاتح بی باک، پر از حس غرور
سمت این صید، به خونخواهی صیاد بیا
بر سر طاقچه ی خاطره ها، قابِ تهی
می کشد از خلاء عکسِ تو فریاد، بیا
نگهت نقصِ غزلهای مرا کم می کرد
بی تو لبریز شد این شعر ز ایراد، بیا
شاعرت سکته ی شعری زد و جان داد، بیا
صحنه ی آخرِ این معرکه را اجرا کن
مثل شیرین به سرِ لاشه ی فرهاد بیا
انفرادیِ اتاقم شده آبستنِ مرگ
چه کنم؟ بی تو نشد روح من آزاد، بیا
مثل یک فاتح بی باک، پر از حس غرور
سمت این صید، به خونخواهی صیاد بیا
بر سر طاقچه ی خاطره ها، قابِ تهی
می کشد از خلاء عکسِ تو فریاد، بیا
نگهت نقصِ غزلهای مرا کم می کرد
بی تو لبریز شد این شعر ز ایراد، بیا
- ۱.۲k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط