{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دو تا چشم گرد سیاه نگاهم می کنند

با دو تا چشمِ گردِ سیاه نگاهم می کنند
آدم ها
خیابان ها
دیوار ها
درخت ها
سیم ها
کلاغ ها
تمام هفته من با آنها حرف می‌‌زنم
شعر میخوانم
خاطره تعریف می‌کنم
و آنها با چشمانِ سیاهِ گردشان
در سکوت
نگاهم می کنند
جمعه که می شود
من گوشه‌ای می‌نشینم
آنها برایم حرف می‌‌زند
شعر می‌خوانند
خاطره تعریف می کنند
و من
با دو چشمِ گردِ سیاه
در سکوت
نگاهشان می‌کنم
.... کجایی تو ؟؟

نیکی فیروزکوهی
دیدگاه ها (۴)

▼دفترچه تلفن من پر از اسم های جور واجوره!اما وقتی دنبال کسی ...

نفــــــــــــــسه خـــــــــالـــــــهـعــــــــــــــــاشق...

- ﭼﺮﺍ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟ ‏- ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎﻣﺪ. ﺍﻭﻝ ﻫﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣ...

می گفت پیدا کردن نیمه گمشده مثل بازی با خمیر می مونه!وقتی می...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

زن

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 21 ایزابلا رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط