{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی نامه ی یورو پارت۱

زندگی نامه ی یورو پارت۱

یک شب طوفانی توی دهکده ی شمشیر سازی بود،صدای جیغ و داد و یکدفعه رعد و برق زد و انگار با همون رعد و برق صدای جیغ خاموش شد و گریه های یک نوزاد شنیده شد،یکدفعه صدای قدم زدن ریزی شنیده شد،یک دخترک شش ساله پشت یک ستون کوچیک قایم شد و یواشکی‌ خواهرش رو نگاه میکرد،اسم اون دخترک رایتو بود،اون با همه ی اعضای خانواده فرق داشت،موهاش مثل آفتاب توی نقاشی ها زرد رنگ و خوشگل بود،چشماش هم مثل نور خورشید،مادر و پدر یورو خیلی درباره ی زیبایی و بی نقصی یورو حرف میزدن
پدر یورو:اون...بی نقص به دنیا اومده،*با لحن کمی خشن*برعکس خواهر اضافش
مادر یورو:اسمشو میزاریم یورو...به معنی شب
پدر یورو متوجه رایتو که اون پشت قایمکی خواهرشو با عشق نگاه میکرد شد و به سمت رایتو رفت و ساعد رایتو رو گرفت و داد زد
پدر یورو:برای چی مثل مجسمه ها اونجا قایم شدی؟بدو برو یک پتو برای خواهرت بیار،حداقل اون مایه ی شرم ما نیست
رایتو:*با صدای بغض*بله...پدر

اگه خوشتون اومد توی کامنتا بگید
دیدگاه ها (۰)

منم از این چالشا رفتم

آخرین یادگاری از بچگی تحت آموزش ساز مورد علاقم بودم که از ما...

چند پارتی جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط