ببخشید بچه ها من پارت قبلی چک نکردم به ده لایک رسوندین😂خب
ببخشید بچه ها من پارت قبلی چک نکردم به ده لایک رسوندین😂خب جدا از اینا
زندگی نامه یورو پارت ۲:
رایتو در حالی که داشت یک پتو میاورد داشت با چشمای اشکی و خیسش فکر میکرد
رایتو:چرا فقط من باید موهام زرد باشه؟توی تاریخچه ی خاندانمون یک نفر هم نبوده که موهاش زرد باشه،حداقل چرا مادر و پدر با این کنار نمیان؟به هر حال بهتره سریع تر یک پتو برای خواهرم ببرم تا پدر منو مثل ماه پیش سیاه و کبود نکرده
رایتو پتو رو آورد و پدر و مادر یورو اونو روی دختر تازه به دنیا اومدشون زدن و مادر یورو شروع کرد به شیر دادن بچه ی جدیدش و به موهای آبی بچش خیره شده بود،سالها گذشت و یورو بزرگ و بزرگ تر شد،کمکم راه رفتن رو یاد گرفت و نشست و بالاخره زبون باز کرد و اولین چیزی که گفت اسم خواهرش بود،رایتو...رایتو!رایتوووووو!پدر و مادر یورو از این اتفاق واقعا عصبی شدن که اولین حرف بچشون اسم مایه ی ننگ خاندان بود و رایتو رو به مدت دو هفته توی یک اتاق زندانی کردن چون فکر کردن رایتو به یورو یاد داده و میخواد از همین الان یورو رو طرف خودش بزاره که مادر و پدر یورو رایتو رو نزنن،چند سال دیگه هم گذشت و الان یورو ۶سال و رایتو ۱۲ سال داشت که مادر یورو دوباره باردار شد و نه ماه بعد برادر کوچیک یورو و رایتو،هیروشی به دنیا اومد و رایتو و یورو پشت ستون قایم شده بودن و برادر کوچیکشون رو که داشت به دنیا میومد رو مخفیانه نگاه میکردن که یورو...
یورو:بیا سنگ کاغذ قیچی کنیم که ببینیم رنگ موهای بچه چیه،سه بار بازی میکنیم،هرکی هر دور رو ببره یعنی اونقدر احتمال داره موهای بچه همرنگ اون باشه
رایتو:باشه
یورو دو بار برد و رایتو یک بار*رایتو سنگ کاغذ قیچیش خیلی بده*
همون لحظه که یورو دور سوم رو برد بچه به دنیا اومد و با کمال تعجب یک دسته از موهاش همرنگ موهای رایتو بود
اگه خوشتون اومد تو کامنتا بگید*برای ایدامه لایک ۲۰ تایی پلیز😊*
زندگی نامه یورو پارت ۲:
رایتو در حالی که داشت یک پتو میاورد داشت با چشمای اشکی و خیسش فکر میکرد
رایتو:چرا فقط من باید موهام زرد باشه؟توی تاریخچه ی خاندانمون یک نفر هم نبوده که موهاش زرد باشه،حداقل چرا مادر و پدر با این کنار نمیان؟به هر حال بهتره سریع تر یک پتو برای خواهرم ببرم تا پدر منو مثل ماه پیش سیاه و کبود نکرده
رایتو پتو رو آورد و پدر و مادر یورو اونو روی دختر تازه به دنیا اومدشون زدن و مادر یورو شروع کرد به شیر دادن بچه ی جدیدش و به موهای آبی بچش خیره شده بود،سالها گذشت و یورو بزرگ و بزرگ تر شد،کمکم راه رفتن رو یاد گرفت و نشست و بالاخره زبون باز کرد و اولین چیزی که گفت اسم خواهرش بود،رایتو...رایتو!رایتوووووو!پدر و مادر یورو از این اتفاق واقعا عصبی شدن که اولین حرف بچشون اسم مایه ی ننگ خاندان بود و رایتو رو به مدت دو هفته توی یک اتاق زندانی کردن چون فکر کردن رایتو به یورو یاد داده و میخواد از همین الان یورو رو طرف خودش بزاره که مادر و پدر یورو رایتو رو نزنن،چند سال دیگه هم گذشت و الان یورو ۶سال و رایتو ۱۲ سال داشت که مادر یورو دوباره باردار شد و نه ماه بعد برادر کوچیک یورو و رایتو،هیروشی به دنیا اومد و رایتو و یورو پشت ستون قایم شده بودن و برادر کوچیکشون رو که داشت به دنیا میومد رو مخفیانه نگاه میکردن که یورو...
یورو:بیا سنگ کاغذ قیچی کنیم که ببینیم رنگ موهای بچه چیه،سه بار بازی میکنیم،هرکی هر دور رو ببره یعنی اونقدر احتمال داره موهای بچه همرنگ اون باشه
رایتو:باشه
یورو دو بار برد و رایتو یک بار*رایتو سنگ کاغذ قیچیش خیلی بده*
همون لحظه که یورو دور سوم رو برد بچه به دنیا اومد و با کمال تعجب یک دسته از موهاش همرنگ موهای رایتو بود
اگه خوشتون اومد تو کامنتا بگید*برای ایدامه لایک ۲۰ تایی پلیز😊*
- ۵۷۴
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط