از زبان ا/ت

از زبان ا/ت
برای جونگ کوک دست تکون دادم رفتم نشستم پشت میزم همچنان غرق جونگ کوک بودم که تسا اومد و جلوی دیدم رو گرفت..ازش متنفرممممممممم
لبخندم محو شد گفتم : یه دفعه ناراحت نباشین بد جایی موندین ؟
گفت : نه اتفاقا راحتم
عنتر خانم ازت بدم میاد چندش به درد نخور زشت
همه اینا رو تو ذهنم همش میگفتم
موقع نهار شده بود همه رفتن کافه شرکت منم داشتم مثل همیشه باهاشون میرفتم که یکی دستم رو از پشت گرفت با تعجب برگشتم ببینم کیه که با جین روبه رو شدم
دستم هنوز تو دستش بود
موهام رو دادم پشته گوشم و گفتم : ببخشید کاری دارین
گفت : میتونیم باهم نهار بخوریم
قبل از اینکه من جواب بدم صدای جونگ کوک اومد که گفت : نه نمیتونین ا/ت با من قراره نهار بخوره اومد دستم رو از دستش کشید و تو دستای خودش قفل کرد خیلی محکم گرفته بود
یجور به هم نگاه میکردن که انگار الان می‌خوان همو بکشم این سکوت و نگاه ها وحشتناک ادامه داشت که گفتم : امم. جونگ کوک بهتره ما بریم دیگه
با خودم بردمش بیرون گفتم : جونگ کوک چرا اینقدر حساسیت نشون میدی
گفت : ا/ت اون به چه جرئتی دسته تو رو میگیره ازت میخواد باهاش نهار بخوری... شیطونه میگه برم
داشت می‌رفت گرفتمش و گفتم : صبر کن ببینم تو باید اعصابت رو کنترل کنی بیخیالش شو بیا بریم نهار بخوریم
از زبان نویسنده
روز ها ساعت ها لحظه ها می‌گذشت و جین بیشتر عاشق ا/ت میشد و با کاراش اعصاب جونگ کوک رو به هم می‌ریخت و جونگ کوک رو بیشتر از قبل روی ا/ت حساس میکرد . تسا هم همش سعی در جدا کردن ا/ت جونگ کوک داشت و همش کارایی میکرد که ا/ت به کوک شک کنه ،
تا اینکه یه روز.....
دیدگاه ها (۱)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تکپارتی جونگ کوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

🖤 قسمت سوم: برخورد دوباره ژانر: مافیایی | عاشقانه | کمدی | ا...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط