{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عجیب خسته ام

عجیب خسته ام...
هنوز کابوس رفتنت را بیدار نشده ام
با وجود این همه زمان صدای سکوتت می آید ازلای نسیمی که بیخیال ، چشمهایم رامی برد تا ناکجای هزار کجای نامعلوم
و آنجا بی نشان رهایم می کند .
دوباره امشب تنهایم و اندوه شب آزرده ام می کند
دیگر از خیالت خسته ام و سهم من از تمام تو واژه ای جوهری است از نامت که ذهن سپید کاغذ را لکه سیاه کرده !
حسرتی ست بر دلم سختُ سنگین و فقط خدا می داند که جای خالیت راهیچ ستاره ای پرنمی کند
.بیا و ببین که چقدر بیرحم شده ام این روزها !
تمام شعر هایم را می سوزانم
پنجره ها رامی بندم
حتی با خیالت می جنگم
دیگر نم نم باران هم عاشقم نمی کند
دیگر به نظرم رنگ آبی زیبا نیست و ازهمه بدتر اینکه دوستت ندارم !
باز هم دروغی کبود خنده ام می گیرد.
.
از همه خسته ام ...
بیش از همه ازخود لعنتی ام که هنوز هم
یادت ویرانم می کند و آوار می شود بر تمام لحظه های زندگیم اما هیچ دستی یاور آبادانیم نیست که نیست
خودم را از یادها برده ام و در این غروب غریب این گریه است که امانم را بریده
لعنت به من که دوستت دارم هنوز
امشب باز بی تو اشک های این آواره ی همیشه تنها
در باریک ترین کوچه های صبرش سرریز می شوند,
خیلی آسان و بچه گانه و تنها ،
آری این است تقدیر بدون تو....
دیدگاه ها (۲۶)

غم انگیز ترین حالت رفتن را فقط در تو دیده امآنچنان رفتی که ح...

جمعه ها نزدیکم بمان.یک هفته تمام مینشینم خیره به تقویم روی د...

نیستی‌، خانه لج کرده...بهانه‌ات را می‌گیرد و دل به زندگی نمی...

عکست را با خودم دارمهمراه صدای ضبط شده ات راو هر روزبه مزارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط