خسته از عشق
خسته از عشق
پارت چهارم
ویو جونگ کوک
بعد از اینکه نامه رو خوندم ترس بدی تو وجودم شکل گرفت خدا خدا میکردم فقط یه شوخی باشه با سرعت سمت در رفتم
ولی هرکاری کردم در باز نشد چند تا لگد بهش زدم تا بالاخره در شکست و رفتم تو ولی با صحنه ای که دیدم خشکم زد
اون ات من بود؟همون دختر کوچولو خوشگل من؟امکان نداشت من با دخترم چیکار کرده بودم؟چرا رنگش پریده بود؟چرا چشم های قشنگش رو بسته بود؟
با قدم های لرزون سمت بدن بی جونش رفتم و جلوش زانو زدم ،تن سرد دختر کوچولوم رو تو آغوشم گرفتم با خیس شدن صورتم فهمیدم دارم گریه میکنم موهای سیاه ابریشمیش خونی شده بود تنش یخ یخ بود چشم های قشنگش رو روم بسته بود شروع کردم حرف زدن
کوک:ات قشنگم بلند شو غلط کردم اشتباه کردم قول میدم اگه بیدار شی ببرمت همون رستورانی که خیلی دوست داری همون جایی که اولین بار هم رو دیدیم یادته؟
ترو خدا بیدار شو من بدون تو نمیتونم بدون تو میمیرم میخوای بمیرم؟
بیدار شو دیگه با من شوخی نکن ترو خدا بیدار شو دلم برای چشم های قشنگت تنگ شده واسه اون خنده های نازت واسه اون چاله گونه هات واسه همه چیت واسه وجودت واسه بغل گرمت واسه بودنت.....
ولی دختر بیدار نشد هرکاری کرد بیدار نشد شوخی نبود دختر واقعا رفته بود واسه همیشه رفته بود و جونگ کوک تنها تنها شده بود تازه قدر تک تک لحظه هایی که با دختر بود رو میدونست ولی دیگه فایده ای نداشت
ویو جونگ کوک
باورم نمیشد سر قبر دختر کوچولوم نشسته بودم دستم رو ،رو قبرش کشیدم و نوشته روش رو خوندم
(بعضی اوقات برای پشیمونی دیره)
گلی که تا دیروز به خودش میدادم رو الان روی مزارش گذاشتم.......
پایان
امیدوارم خوشتون اومده باشه..
پارت چهارم
ویو جونگ کوک
بعد از اینکه نامه رو خوندم ترس بدی تو وجودم شکل گرفت خدا خدا میکردم فقط یه شوخی باشه با سرعت سمت در رفتم
ولی هرکاری کردم در باز نشد چند تا لگد بهش زدم تا بالاخره در شکست و رفتم تو ولی با صحنه ای که دیدم خشکم زد
اون ات من بود؟همون دختر کوچولو خوشگل من؟امکان نداشت من با دخترم چیکار کرده بودم؟چرا رنگش پریده بود؟چرا چشم های قشنگش رو بسته بود؟
با قدم های لرزون سمت بدن بی جونش رفتم و جلوش زانو زدم ،تن سرد دختر کوچولوم رو تو آغوشم گرفتم با خیس شدن صورتم فهمیدم دارم گریه میکنم موهای سیاه ابریشمیش خونی شده بود تنش یخ یخ بود چشم های قشنگش رو روم بسته بود شروع کردم حرف زدن
کوک:ات قشنگم بلند شو غلط کردم اشتباه کردم قول میدم اگه بیدار شی ببرمت همون رستورانی که خیلی دوست داری همون جایی که اولین بار هم رو دیدیم یادته؟
ترو خدا بیدار شو من بدون تو نمیتونم بدون تو میمیرم میخوای بمیرم؟
بیدار شو دیگه با من شوخی نکن ترو خدا بیدار شو دلم برای چشم های قشنگت تنگ شده واسه اون خنده های نازت واسه اون چاله گونه هات واسه همه چیت واسه وجودت واسه بغل گرمت واسه بودنت.....
ولی دختر بیدار نشد هرکاری کرد بیدار نشد شوخی نبود دختر واقعا رفته بود واسه همیشه رفته بود و جونگ کوک تنها تنها شده بود تازه قدر تک تک لحظه هایی که با دختر بود رو میدونست ولی دیگه فایده ای نداشت
ویو جونگ کوک
باورم نمیشد سر قبر دختر کوچولوم نشسته بودم دستم رو ،رو قبرش کشیدم و نوشته روش رو خوندم
(بعضی اوقات برای پشیمونی دیره)
گلی که تا دیروز به خودش میدادم رو الان روی مزارش گذاشتم.......
پایان
امیدوارم خوشتون اومده باشه..
- ۵.۴k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط