{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part41 عشق پنهان

part41 عشق پنهان
《ویو ات》
با صدای جونگ کوک بیدار شدم
جونگ کوک: ات بیدار شو ناهار اوردن
دستی به صورتم کشیدم تا به حال به بیام
نویسنده: ات و جونگ کوک ناهار شون هم خوردن
《ویو ات》
ناهارمون رو خوردیم دیگه خوابم نمیومد ولی جونگ کوک خوابش برد . از پنجره به بیرون نگاه کردم یعنی الان مامان و بابام چیکار میکنن حالشون چطوری حتما خیلی نگران منن .
نویسنده: اشک توی چشمای ات حلقه زده بود ات سعی کرد گریه نکنه و قوی باشه تا وقتی که راه فرار پیدا کنه .
《ویو ات》
چشمام رو بستم فقط میخواستم تا می‌رسیم کره چشمام بسته باشه و به هیچی فکر نکنم .
《ویو جونگ کوک ۲ ساعت بعد》
از خواب بیدار شدم به ات نگاه کردم خواب بود . مگه میشه یک دختر انقدر بی نقص باشه نمیتونم با کلمات زیباییش رو توصیف کنم . ساعتم رو نگاه کردم ساعت نزدیک ۷ بود .
《ویو ات چند ساعت بعد》
اصلا یادم نبود کی خواب رفتم به جونگ کوک نگاه کردم سرش توی گوشیش بود
جونگ کوک: بلاخره بیدار شدی کوچولو
ات: اوهوم
نویسنده : جونگ کوک برگشت و به صورت ات نگاه کرد لبخند نرمی روی لباش نشست
《ویو ات》
قلبم تند تند زد بازم همون حسِ قبلا رو نسبت بهش داشتم لبخندش خیلی زیبا بود .
نویسنده: ات بلند شد .
ات: ... عمم ... من میرم دست شویی
جونگ کوک : ...
♥︎شرط پارت بعدی★
☆۸۸لایک♡
♡۴۵کامنت☆
★۲۷بازنشر♥︎
دیدگاه ها (۶۴)

اهنگ موردعلاقم🫠🫠

سلام قشنگا چطورید؟؟به مناسبت روز دختر میخوام یه قرعه‌کشی بز...

part40 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》پاشدم که برم وسایل رو جمع کنم ...

سلام به همگی روز همتون مبارک باشه فرشته های خوشگل امیدوارم ه...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط