می‌خندی و بر کنج لبت #چال نشسته

می‌خندی و بر کنج لبت #چال نشسته
بر کنج دگر #قافیه‌ی خال نشسته

تسخیر شده شهر به #جادوی سیاهت
در پستوی #چشمان تو رمّال نشسته

ابروی تو را بعدِ #شب موی تو دیدن
ماه‌ست که در اول #شوّال نشسته

مویی که سر دوش تو #آرام گرفته
«باز»ست که بر #شانه‌ی اقبال نشسته!

در بهمن #آغوش تو ای کاش شوم گم
این #برف که یک روزه بر امسال نشسته!

بی تو همه‌ی آن‌چه که از #عشق شنیدم
نقشی‌ست که بر پرده‌ی #نقّال نشسته

«بس در #طلبت کوشش بی‌فایده کرده»
این کودک #معصوم که بی‌حال نشسته
دیدگاه ها (۶)

می‌خندی و بر کنج لبت چال ،نشستهبر کنج دگر قافیــــــه‌ی خال،...

می‌خندی و بر کنج لبت چال نشسته بر کنج دگر قافیه‌ی خال نشسته ...

ابروی تو را بعدِ شب موی تودیدنماه‌ســـــت که در اول شـــــوّ...

لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!تو و سر زدن به خیا...

لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی! تو و سر زدن به خی...

نجوا با امام زمانبرادر يزد خواستى لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه ت...

نجوا با امام زمانبرادر يزد خواستى لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه ت...

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا بقیه الله (عج) السلام ...

کبری اسدی نیازی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط