{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاماراگاهی آدم رمانی نیمه تمام دارد می رود خانه چای

تامارا.... گاهی آدم رمانی نیمه تمام دارد، می رود خانه چای دم می کند، سیگاری زیر لب می گذارد، تکیه به بالشی می دهد و نرم نرم می خواند. خب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد، اما بدبختی این است که هر شب نمی شود این کار را کرد.

آدم گاهی دلش می خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره اش می کند. اما کو تا یکی این طور و آن همه اُخت پیدا بشود؟!


آخر,او به هم ریخته بود نمیدانم چرا!؟
اما موهایم از دست هایش مست شده بود
دگر صاف نشد
او آخرین بار موهایم را به هم ریخته بود
با دستش,با لبخندش,با مهرش
و من اکنون بوی دستانش را
در موهایم جستجو میکنم,اما هیچ ...
دیدگاه ها (۲۰)

هبوط ....فانوس شب مه آلود استباران می خواندبه گاه رعد ..و صد...

هبوط.....ای تمام شعر هایم فدای .... #BEAUTIFUL #استوری

تامارا...یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا ن...

تامارا.....من با تو می‌نویسم و می‌خوانممن با تو راه می‌روم و...

چپ گرایی همیشه روی کاغذ چیزی تحریک کننده و رویایی بوده اما ت...

p1.......

زندگی آن دو پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط