{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تامارامن با تو مینویسم و میخوانم

تامارا.....من با تو می‌نویسم و می‌خوانم
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم

وز شوق این محال:

مگذار دیگران نام تو را بدانند …
همین زلال بی‌کران چشمانت ؛
برای پچ پچ هزار ساله آنان کافی‌ ست !
دیدگاه ها (۴۴)

تامارا...یکی از آقای کوینر پرسید که آیا خدایی وجود دارد یا ن...

تامارا.... گاهی آدم رمانی نیمه تمام دارد، می رود خانه چای دم...

هبوط..http://s7.picofile.com/file/8386914076/chang.mp3.html ...

هبوط....بعد از شام خودما رسوندم به سماور زغالی گوشه خونه ..ت...

شوق

خواب ز چشمانم پریده شبانه هستم بیدارسوی چشمانت دیده شروع کنم...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط