{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در حسرت دیدار تو می سوزم و اما

در حسرت دیدار تو می سوزم و اما
خوب است که مغرورترین عاشق شهرم

هر کس که رخ زرد مرا دید گواه است
از داغ غم عشق تو پاییزی و زردم

صد بار ز کوی تو گذر کردم و ای کاش
یکبار چو گردی به هوای تو بگردم

بس راه بپیموده ام از شوق وصالت
کولی و پریشان و سراسر همه دردم

تا سوی کسی ،، بعد تو من راه نیابم
کشتم به دل این عشق که داد اینهمه زجرم
هرچند که من را تو پشیزی نخریدی
در مملکت خویش ولی یوسف مصرم

هر بار نهیبی زده ام بر دل نافهم
افسوس که دیوانه ترین مردم دهرم

تو سنگ زدی،، بر پر و بالم، چه خوشم من
دشمن شده ای با من و من لایق قهرم
دیدگاه ها (۱۱)

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رن...

عاقلی بودم ک عشق امد امانم را گرفتبندبند جسم وجان واستخوانم...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزمتو باشی سبز خواهم ماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط