{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دلنوشته

#دلنوشته
هر چی بزرگتر شدم و تجربه ام بیشتر شد ، یاد گرفتم قلبم رو بیشتر اوقات کنترل کنم...
فهمیدم اگه یه چیزی یا یه کسی فقط چون احساس خوبی در من ایجاد می‌کنه ، اصلا به این معنی نیست که چیز یا شخصِ خوبیه...
فهمیدم فقط چون از یه چیزی خوشم اومده ، هرگز به این معنی نیست که ٫باید٫ داشته باشَمِش...
به مرور فهمیدم که احساسات ٫مکمل٫ ما هستن نه ٫معرف٫...!
فهمیدم که میتونم احساساتم رو تحت کنترل بگیرم...
فهمیدم که قرار نیست احساسات من ، واقعیت ماجرا رو تعریف کنن...
فهمیدم که عاشقانه مثل الکله ، همیشه باید ٫مسئولانه٫ باهاش برخورد کنی... #دکتر بهزاد_چاوشی
دیدگاه ها (۱)

#دلنوشتهیه شبایی تو زندگی هست که...وقتی دفتر خاطرات زندگیت ر...

#Dejavuپارت ۳*ویو هان*بعد شام لیکسی مثل یه فرشته کوچولو خواب...

عشق در دنده آخرپارت : ۳۴ گردوغبار هنوز روی جاده نشسته بود. ص...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط