باران را به خانه دعوت کردم
باران را به خانه دعوت کردم
آمد ، ماند و رفت
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود
آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد ، ماند و رفت
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود
درخت را به خانه دعوت کردم
آمد ، ماند و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود
تـــو را به خانه دعوت کردم
تو ، زیباترین دختر جهان
آمدی و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی
و برای من
شعری زیبا جا گذاشتی
و من کامل شدم
آمد ، ماند و رفت
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود
آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد ، ماند و رفت
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود
درخت را به خانه دعوت کردم
آمد ، ماند و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود
تـــو را به خانه دعوت کردم
تو ، زیباترین دختر جهان
آمدی و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی
و برای من
شعری زیبا جا گذاشتی
و من کامل شدم
- ۶۰۳
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط