{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح شد،

صبح شد،
آفتاب آمد...
چای را خوردیم،
روی سبزه زارِ میز
ساعت نُه، ابر آمد...
نرده ها تر شد

لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند
یک عروسک پشت باران بود
ابرها رفتند
یک هوای صاف
یک گنجشک...
یک پرواز...

در گشودم:قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.
آب را با آسمان خوردم.
لحظه های کوچک من خواب های نقره می دیدند...

#سهراب_سپهری

سلام صبحتون بخیر
دیدگاه ها (۲۱)

#عکاس_فرزانه_بانو

#عکاس_فرزانه_بانوگمان می کنم هر آدمی باید پشت پنجره ی اتاقش،...

صبح برایت آرزوهای ساده می کنمآرزو می کنم صبح ها سر حوصله ملا...

ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺵ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ ؟ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ !ﻭ ﺩﻟﻢ ﭘﺮﺷﺪ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﻬﺎﺭﺯﻧﺪﮔ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۶مدریا با نوره کمی که از لایه پنجره ها ...

پارت ۲۶N:"واقعا میخوایم احضار روح کنیم؟ میشه من نیام تو قبرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط