{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ※فصل دوم※

سناریو ※فصل دوم※
محدودیتی نا محدود
پارت 116/16
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دازای :*کتابشو می‌بنده* آروم باش اتسوشی-کون.
از اول هم قضیه بو دار بود

اتسوشی:ها..؟

دازای :هیچ پرورشگاهی بخاطر کسری بودجه بچه ای رو اخراج نمیکنه .اونجا به مزرعه عهد بوق نیست ک با اخراج یکی ،دوتا بچه مشکلشون حل شه.
اگه میومدن نصف بچه ها رو به یه پرورشگاه دیگه منتقل میکردن منطقی تر بود.
*از روی جعبه ها می‌پره پایین و روبه روی اتسوشی می ایسته*

اتسوشی: درباره ی..چی حرف میزنی دازای-سان؟...

دازای: تو دو هفته پیش امدی به این شهر، سروکله ی ببر هم دو هفته پیش اینجا پیدا شد.

اتسوشی:*نگاهشو میده به ماه*

دازای : تو چهار روز پیش توی تسورومی بودی

اتسوشی:*مردمک چشمش باریک میشه*

دازای : ببر هم چهار روز پیش توی تسورومی دیده شد.
یادته کنیکیدا-کون چی گفت؟
آژانس از افراد دارای توانایی ماورا طبیعی تشکیل شده.
البته این یه حقیقت معروف نیست.افرادی هستند ک توانایی ماورا طبیعی دارن.

آتسوشی:*تبدیل به ببر میشه...*

یومه :واو..سفیده~✨

دازای :بعضیا از توانایی برای موفقیت در کار هاشون استفاده میکنند...
و بعضیا بخاطر عدم کنترل توانایی به بدبختی دچار میشن.
یومه :*از جاش بلند میشه*احتمالا...کارکنای پرورشگاه میدونستن...
دازای :اره..ولی نمی‌خواستن خود اتسوشی بدونه.
*نگاهشو میده به ببر مقابلش*
تو توانایی تبدیل شدن به یه حیون وحشی زیر نور ماه رو داری.

*ببر سمت دازای حمله ور میشه. دو بارو هر دو دفعه دازای جاخالی میده*

دازای : حیرت انگیزه‌..
*دوباره جاخالی میده*
تو به راحتی میتونی..
*می‌پره روی جعبه.و قبل اینکه پنجه ی ببر بهش بخوره عقب می‌کشه.*

*جعبه ها به خاطر برخورد پنجه های ببر خرد میشن*

دازای : گردن یه ادمو قطع کنی..
*نزدیک دیواری که یومه بهش تکیه داده بود فرود میاد*
عودو
*دستاشو از جیب کتش میاره بیرون*
خیلی بد میشه اگه سر و کار آدم به طعمه یه ببر بخوره..
ولی تو نمیتونی منو بکشی

*ببر میاد سمت دازای *

دازای :*توانایشو فعال می‌کنه وبا انگشت اشاره ببر رو لمس می‌کنه*
توانایی من باعث میشه بتونم مهبت هارو با یه لمس کوچیک خنثی کنم.

*توانایی آتسوشی غیر فعال میشه و توی بغل دازای میوفته*

دازای :..به جنس مذکر علاقه ای ندارم.*میندازتش رو زمین*

یومه : حالا این همه سخنرانی کردی به نظرت یادش میمونه؟
*میرم کنار آتسوشی و درحالی که بیهوشه نگاهش میکنم*

دازای :همم..شاید.
ولی خب توهم بودی~

یومه :عو‌..اره اره.خودنمایی
...توانایی قویی داره.
به هرحال فک میکنم خیلی شانس آورده که تواناییش زود تر از اینا فعال نشده.
..شایدم شده

دازای :هوم.. شاچو قبول میکنه؟.‌..

یومه :تو قراره حرف بزنی..می‌کنه

دازای :تعریف در نظر میگیرم~

کنیکیدا:هوی شما دوتا-!
یومه:هوم..
دازای :دیر کردی کنیکیدا کون.ببرو گرفتم

کنیکیدا :چی..ببر این پسر بود.

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۱)

a man?...no just Dazai#Dazai_Osamu, #Nakahara_Chuya, #Nakaj...

اینجوریم که ″هومم برم ناشناس شاید یچی بود سرگرم شدم″ و تنها ...

منطقیه🎀

یه سوال بپرسین نتونم جواب بدم.

سناریو ※فصل دوم※محدودیتی نا محدودپارت 114/14ــــــــــــــــ...

سناریو ※فصل دوم※محدودیتی نا محدودپارت 115/15ــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط