{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ※فصل دوم※

سناریو ※فصل دوم※
محدودیتی نا محدود
پارت 114/14
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(گمن اگه دیالوگا اشتباهه زیاد یادم نیست)
کنیکیدا:*قلم دستش از شدت فشار میشکنه و از جاش بلند میشه. گلوی دازایو میگیره* مردکک مگه من مسخره ی تو ام!؟ 💢
اتسوشی:-~-... هوم.. آنو.. میشه بپرسم کار امروزتون چیه؟
*کنیکیدا و دازای هردو به اتسوشی نگاه میکنن *
یومه:*درحالی که داره کاری میخوره با گوشه ی چشم به اتسوشی نگاه میکنه*
اتسوشی: ععههه ببخشید.. بله کار شما یه چیز مخفی عه نباید میپرسیدممممم؛-؛

کنیکیدا: خب نه راستش *صندلیشو نیکشه عقب و دوباره پشت میز میشینه* کار امروزمون اونقدرام سِری نیست.
یومه: دنبال یه ببر کوچولوی نانازیم✨
کنیکیدا: ها؟
یومه: ببرا نازن.. عا بله..
دازای: گزارش به دستمون رسیده که ببر به مکانای عمومی اسیب رسونده و باعث ترس مردم شد-..
*صدای افتادن صندلی و کاسه های برنج روی زمین*
اتسوشی: مَم-من باید برم.. ممنون از لطف تون *بلند میشه که بره*
کنیکیدا *از یقعش میگیره* صب کن بچه. تو یه چیزایی میدونی
اتسوشی: ولم کنین.. اون خیلی خطرناکه، هیچ شانسی در برابرش ندارین.. بزار برم-
کنیکیدا:*اتسوشی رو میکوبه زمین و دستشو پشتش قفل میکنه*
دازای:*از جاش بلند میشه و دستاشو میبره تو ی جیب شلوارش * اروم باش کنیکیدا.. شاچو در این باره بهت چی گفته بود؟
کنیکیدا: همف..*اتسوشی رو ول میکنه *
دازای:*میام کنار اتسوشیُ روی پنجه ی پاهاش میشینه* از ببر چی میدونی؟
یومه:*صندلیشو کج میکنه و پاهاشو میندازه رو هم و بهشون نگاه میکنه*
اتسوشی:*میشینه و با دست راستش شونه ی سمت چپشو میگیره*.. اون ببر خیلی خطرناکه.. مزارع یتیم خونه رو نابود کرد و هرجا که میرم دنبالمه... اون میخواد منو بکشه
دازای: هوم..*از جاش بلند و پشت میز میشینه و روی برگه یچیزی مینویسه*
یومه: منم میام
دازای: هوم
*برگه رو میده به کنیکیدا، اینو بده به رئیس*
کنیکیدا:*برگه رو میگیره و توشو میخونه، یکم اخم از روی فکر روی صورتش نقش میگیره*
دازای: اتسوشی کون تو با من میای
اتسوشی:.. عمرا
دازای: اگه در اضاش پول بگیری چی
اتسوشی: هوع؟ •-•.. خب بستگی دار مبلغش چقد باشه~
دازای:*مبلغُ نشون میده*اینقد~✨
اتسوشی: باععهم0∆0

_مکان: انبار. ساعت: 7:48_

.. ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

سگم اگه پارت ندم🤣✨

سناریو※فصل دوم※محدودیتی نامحدودپارت112/12ـــــــــــــــــــ...

سناریو ※فصل دوم※محدودیتی نامحدود پارت 113/13ــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط