{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 2

پارت 2
ویو جونگ کوک
گارسون برامون سفارشو آورد که یهو یه اکیپ دختر اومدن میز بغلیمون نشستن همشون لباس باز پوشیده بودند جز یکی اون خیلی چشمو گرفت که از چشمه لونا دور نموند
÷ددی چرا داری به اینا نگاه میکنی؟(بغض الکی)
+هیچی
÷میخوام یکیشونو بکشم
×+کدومو
÷اونی که لباس مثلا گنگ پوشیده فکر کرده خفنه(تمسخر)
+ول کن
÷خوشت اومده ازش
+(رفت جلو تر)بنظر خودت چی(بم)
÷شاید
+نه اطلا
ویو لونا
دوست پسر مخفیم بهم علامت داد که برم
÷ددی من برم زود دستشویی زود بیام
+باشه بیب
ویو جونگ کوک
لونا رفت و صدا خنده های این اکیپ همه جارو پر کرده بود که یکیشون گفت
*میان جرعت حقیقت
همه:آره
*بورا تو چی؟
-من همیشه پایم(بورا گنگه)
همه:او
*حله گارسون یه بطری بیار
چشم
(گارسون بطری را آورد)
دست اول بورا و یکی از دخترا
&خب جرعت یا حقیقت
-جرعت
&اوم (نگاهش به جونگ کوک اوفتاد)(بچه ها اکیپ بورا مافیاست که از جونگ کوکم بهتره ولی جونگکوک اینو نمیدونه و جونگ کوک از اول تا آخر داشته نگاشون میکرده)
&برو این پسررو ببوس(جونگ کوک خوشش اومد
-چون جرعتم بالاس باشه(رفت کنار جونگ کوک)
+سلام لیدی
-خفه (لبشو کوبوند به لب جونگ کوک
ویو کوک
بهم گفت خفه شم و لباشو کوبوند به لبام فهمیدم رژ لب نزده و اصن آرایش نکرده ولی لونا هر لحظه هر جا بریم آرایش زیاد میکنه و لباس باز میپوشه که لباشو از لبام برداشت
-اوم تموم شد
همه:هههوووووو
^فکر نمیکردم جرعت داشته باشی
ویو بورا
بچه ها گفتن بریم بار چون منم کارام زیاد بود و خسته بودم قبول کردم رفتیم و اونجا یه مرده خیلی نگاهم میکرد که بچه ها گفتن جرعت و حقیقت بازی کنیم منم قبول کردم که اولین نفر منو هانا افتادیم(بزار اکیپشون رو معرفی کنم اسم گروهشون عقاب و 5 عضو داره با بورا اعضا هانا هانول یجی مینجی و خود بورا لباساشون هم براتون میزارم)
هانا گفت من برم همون مردی که هی نگاهم میکرد رو ببوسم که بهم گفت لیدی منم بهش گفتم خفه بشه چون خوشم نمیاد کسی اینجوری صدام کنه و بلافاصله لبامو محکم کوبوندم به لباش لباش مزه عجیبی میداد ولی طمع دارکی داشت خوشم اومد که دیگه ازش جدا شدم که صدایی شنیدم که اعصابمو خورد کرد صدای سوبین عوضی اصن ازش خوشم نمیومد برای همین لبامو گذاشتم رو لبای دارکش همکاری نمی‌کرد که یه گاز ریز گرفتم که به کمکش نیاز دارم زود می‌فهمید همچیو نگاه حرسی سوبینو حس کردم که فهمیدم رفت
-ممنونم
+خواهش
همه:اوووه بورا برای اولین بار تشکر کرد
-خفه
همه:یا
-درد
ویو جونگ کوک
لونا چند دقیقس نیومده رفتم دنبالش که دیدم زیر پسر دیگس ویسکی اصن رو این دختر جواب نمی‌داد دقت که کردم به صورتشون هیچ کدومشون مست نبودن لونا هم داشت لذت می‌برد که پسره گفت
کی این پسره از زندگیمون میره(منظورش جونگ کوکه
دیدگاه ها (۲)

لباس اعضای برای باراسلاید 1 کوکی2 جین3 لونا4 بورا 5 هانا6 ها...

پارت ۳کی این پسره از زندگیمون میره(در حال تلمبه زدن)÷به زودی...

پارت 1ویو جونگ کوکامروز واقعا خیلی کا کردم خسته شدم وسایلم ج...

فیک جدیدنام:شب مافیایینقش های اصلی:بورا،جونگ کوکبورا:دختری ل...

ویو آت :جونگ کوک آمد پشت در و بهم وسیله داد آمدم کارهام رو ک...

فیک کوک به چیزی که دل ندارد دال نبند

آت :شوخی کردم باهات هانا :مگه نمی‌بینی قلب من ضعیفه آت: بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط