{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزن نی زن که بس دلگیرم امشب

بزن نی زن که بس دلگیرم امشب
خدا داند ز غم می میرم امشب

به جان آمد دلم زین زندگانی
فغان از جور و از بی همزبانی

بزن نی زن از این نالان ترم کن
بزن آتش به دل خاکسترم کن

بزن نی زن که دلتنگ از زبانم
بزن نی زن که رسوای جهانم

از این سازت مرا غمگین ترم کن
مرا آتش زن و خاکسترم کن

بزن نی زن که با من هم نوایی
تو هم می سوزی و هم درد مایی

تو هستی گریه هایم را بهانه
بخوان بار دگر از غم ترانه

کتاب درد و غم در سینه دارم
به خاک, این دفتر غم می سپارم
دیدگاه ها (۳)

چنانچه خواست دلت بی حساب گریه کنیقسم بخور که فقط با نقاب گری...

چقـدر دوست دارم دوست داشتنت را ... !! دوست داشتـن تـــوی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

این ساحلِ آرام، پناهِ جانِ من استبا هر نفس کشیدن، نامِ او بر...

چند پارتی جین رابطه پدر و دختری داشتین ا.ت گریه میکنه P3@:صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط