{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسا دیگر هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. چشم‌هایش بسته، رنگ صورت

آسا دیگر هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. چشم‌هایش بسته، رنگ صورتش پریده و لب‌هایش بی‌رمق بودند.
شاهزاده‌ها بی‌درنگ او را از جعبه‌ی یخ بیرون آوردند و به سرعت به حوضچه‌ی شفابخش داخل قصر منتقل کردند؛ جایی که مخصوص درمان با قدرت الهه آب بود.

جین آستین‌هایش را بالا زد، دستانش را داخل آب گذاشت و زمزمه‌ای آرام از لبانش جاری شد. موجی از انرژی آبی در آب پخش شد و جریان آرام و گرم آب، دور بدن آسا حلقه زد.
جین:
«سردی هنوز توی رگ‌هاشه... باید بیرونش کنم، آروم اما کامل...»

در کنارش، جیمین نیز خم شد و دست‌هایش را در آب فرو برد. نور طلایی و نرمی از دست‌هایش به بدن آسا می‌رسید.
جیمین:
«اگه ذهنش درگیر ترس شده باشه، بدنش واکنش نشون نمی‌ده... باید اول ذهنشو آروم کنم.»

آب دور بدن آسا شروع به درخشش کرد. یخ‌های درونی یکی‌یکی آب می‌شدند. انگشتانش کمی حرکت کردند، اما او هنوز بی‌هوش بود.
خدمتکار مسن قصر با حوله و لباس خشک آمد. جین نفس‌زنان گفت:
جین:
«به کمی زمان نیاز داریم... ولی اگه دیر کرده بودیم، ممکن بود...»

جیمین به آرامی گفت:
جیمین:
«الان فقط باید صبر کنیم... و امیدوار باشیم برگرده.»
دیدگاه ها (۱)

در حالی که جین و جیمین با تمام توان مشغول نجات آسا بودند و ب...

آب درون حوضچه هنوز آرام می‌لرزید. گرمای کم‌رنگ انرژی جین و آ...

صدای جیغ بلند خدمتکار از در اتاق پیچید و بلافاصله توجه همه ر...

تهیونگ پس از خروج از اتاق، با چهره‌ای بی‌حس و ذهنی مشغول، در...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط