{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آب درون حوضچه هنوز آرام می‌لرزید. گرمای کم‌رنگ انرژی جین

آب درون حوضچه هنوز آرام می‌لرزید. گرمای کم‌رنگ انرژی جین و آرامش ملایم قدرت جیمین درون آب می‌چرخید. آسا همچنان بی‌هوش بود، نفس‌هایش کم، اما هنوز زنده.

جین عرق پیشانی‌اش را پاک کرد و زیر لب زمزمه کرد:
جین:
«دمای بدنش داره برمی‌گرده... ولی هنوز واکنشی نیست.»

جیمین چشم از آسا برنداشت و با صدای آرام گفت:
جیمین:
«نباید تسلیم بشیم... هنوز خیلی زوده.»

در همین لحظه، صدای خشک و سرد تهیونگ در فضا پیچید. او هنوز همان‌جا، دورتر ایستاده بود، اما این بار با لحنی جدی گفت:
تهیونگ:
«هیچ‌کس… هیچ‌چیز به پدر نمی‌گه. واضح بود؟»

جیمین:
«تو باید ازش معذرت بخوای... ولی نه برای پدر، برای خودش.»

تهیونگ حرفی نزد. فقط چشم از آب برنداشت. در عمق نگاهش، چیزی خاموش بود… مثل سرمایی که هنوز از درون می‌سوخت.
دیدگاه ها (۱)

چند روز گذشته بود. اتاق گرم، نرم و مجهزی که آسا در آن نگهدار...

چند دقیقه بعد از رفتن جیمین، در اتاق آهسته باز شد. صدای گام‌...

در حالی که جین و جیمین با تمام توان مشغول نجات آسا بودند و ب...

آسا دیگر هیچ واکنشی نشان نمی‌داد. چشم‌هایش بسته، رنگ صورتش پ...

PT/۳ ات اه افسوس: هی.. با...

ازدواج اجباری part5

p10ویو لارارفتم پایین و لباسم رو پوشیدم. از اتاق خارج شدم. ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط