Mohammad S:
Mohammad S:
خسته ام از درد های روزگار
از غم و غصه های بی شمار
از ظلم و جور و جبر بی اختیار
از شب ناله های دل بی قرار
خسته ام از شلاق های زبانی
از شب گریه ای پنهانی
از بغض های در هم شکسته
تو چه دانی تو چه دانی تو چه دانی
لبریزم از دل تنگی های بی امان
نفرت از خود شعله اش سر می کشد تا آسمان
از سنگینی وجودم بر زمین
از قلب های سنگی نا مهربان
خسته ام از خود از همه
از سکوت و داد و همهمه
از استرس و ترس واهمه
از این زندگی که سراسر مبهمه
mohammad.solaimani
خسته ام از درد های روزگار
از غم و غصه های بی شمار
از ظلم و جور و جبر بی اختیار
از شب ناله های دل بی قرار
خسته ام از شلاق های زبانی
از شب گریه ای پنهانی
از بغض های در هم شکسته
تو چه دانی تو چه دانی تو چه دانی
لبریزم از دل تنگی های بی امان
نفرت از خود شعله اش سر می کشد تا آسمان
از سنگینی وجودم بر زمین
از قلب های سنگی نا مهربان
خسته ام از خود از همه
از سکوت و داد و همهمه
از استرس و ترس واهمه
از این زندگی که سراسر مبهمه
mohammad.solaimani
- ۳.۲k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط